بیانیه‌ی «زنانی دیگر»به مناسبت هشت مارس- روز جهانی زن

زنانی دیگر

 

• شماره ی صفر گاه نامه¬ی «زنانی دیگر» به مناسب هشت مارس ۲۰۰۹ در ۴۰ صفحه با عناوینی همچون بیانیه «زنانی دیگر» به مناسبت هشت مارس ـ روزجهانی زن؛ روز جهانی زن پس از انقلاب ۱۳۵۷؛ نقش حجاب در سرکوب و فرودستی زنان؛ و بحران سرمایه داری و زنان، در ایران چاپ و پخش شد ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
سه‌شنبه 
۲۰ اسفند ۱٣٨۷ -  ۱۰ مارس ۲۰۰۹

 

ستم جنسی از نظر تاریخی مقدم بر هرگونه ستم دیگر بر زنان است: تمامی زنان صرفا بواسطه‌ی جنسیت‌شان مورد تبعیض قرار می‌گیرند و به همین دلیل باید صفی مستقل تشکیل دهند و برای رفع این ستم و تبعیض مبارزه کنند. زمینه‌های بروز این تبعیض، که ریشه‌اش در تقسیم کار بر اساس نقش‌های متفاوت در تولید مثل بوده است، در جوامع طبقاتی و از طریق نهادهایی مانند دولت و خانواده، و ایدئولوژی‌های مردسالارانه (به ویژه سنت و مذهب ) فراهم شده و در جامعه سرمایه‌داری با شدت بیشتری تثبیت و نهادیته شده است.
اما
از آن‌جا که زنان به گروه‌ها، طبقات، فرهنگ‌ها و اقوام متفاوتی تقسیم می‌شوند لازم است که بر اساس منافع اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی ویژه خود تشکل‌های مستقلی داشته باشند، چرا که ستم جنسیتی در بسترهای متفاوت اشکال متفاوتی به خود می‌گیرد. این تشکل‌های مستقل بر اساس وجه اشتراکشان (تبعیض جنسیتی) می‌توانند در مقاطعی به مبارزات ائتلافی دست بزنند. بنابراین گروه‌های مختلف زنان می‌توانند بر اساس تفاوت‌هایشان مستقل عمل کنند و براساس تشابهشان کار ائتلافی انجام دهند. بدیهی است که این زنان چه در تفاوت‌ها و چه در تشابهاتشان می‌توانند با مردان هم گروه خود همراه و هم رزم بوده و با سایر جنبش‌ها دست به ائتلاف بزنند.
فصل مشترک تشکل‌های زنان تبعیض جنسیتی است. بنابراین هدف اساسی تمامی گروه‌ها و تشکل‌های زنان نفی تبعیض جنسیتی در بستر مشخصی است که در آن مبارزه می‌کنند. بدیهی است که تشکل‌های مستقل زنان تا مراحلی از مبارزه می‌توانند مددرسان یکدیگر بوده و فعالیت و مبارزات آن‌ها مکمل یکدیگر باشد.
وجه افتراق تشکل‌های زنان منافع گروهی آنان است که می‌تواند طبقاتی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، نژادی، قومی و ... باشد. در اینجاست که منافع این گروه‌ها ممکن است در تعارض و تضاد با یکدیگر قرار گیرد. بدیهی است گروه‌هایی در مبارزه برای رفع تبعیض جنسیتی پیگیرترین هستند که متحمل بیشترین ستم جنسیتی می‌شوند. البته این گروه‌ها ممکن است به علت فرودستی در جامعه از آگاهی کمی برخور باشند و گاه حامل عقب‌مانده‌ترین عناصر فرهنگی حاکم برجامعه هستند، بنابراین شرط اساسی پی‌گیری گروه‌های مستقل زنان آگاهی جنسیتی آنان و پیوند این آگاهی جنسیتی با منافع گروهی‌شان است.
جنبه‌های مختلف مبارزه که تمامی تشکل‌های مستقل زنان، می‌توانند مد نظر داشته باشند شامل موارد زیر است: الف: کار فرهنگی و ارائه‌ی فرهنگی بدیل در راستای نفی فرهنگ «دوتائی» و «تقابلی» زن – مرد. این مبارزه را تمامی گروه‌های موجود در این صف در محدوده‌ی منافع و باورهای خود انجام خواهند داد و انجام آن در عرصه‌ی خصوصی و عمومی یکی از بنیادی‌ترین مبارزات گروه‌های زنان خواهد بود. مسلم است که این مبارزه نیز هم چون جنبه‌های دیگر مبارزه باید با برنامه‌ریزی و سازماندهی و با هدف مشخص و تعریف شده باشد.   ب: مبارزه اقتصادی- سیاسی- حقوقی، از درخواست برای اصلاح قوانین در هر یک از زمینه‌های اشاره شده تا نفی و تقاضای الغای قوانین، نفی کل سیستم حاکمیت و نظام طبقاتی و بالاخره نفی نظام مبتنی بر سلطه. در این عرصه‌ها نیز گروه‌های مختلف زنان نسبت به منافع گروهی‌اشان خواست‌های متفاوتی خواهند داشت و به تبع آن، شکل مبارزاتشان نیز متفاوت خواهد بود. این مبارزات از اعتراضات مسالمت‌آمیز تا شعار سرنگونی (نظام حاکم و یا کل نظام سلطه) را در برخواهد گرفت. لازم و ضروری است که هریک از این گروه‌ها با هم‌نظران خود در سطح جهانی همکاری و همیاری داشته باشند و از تجربیات مبارزات زنان در سایر کشورها بهره‌مند شوند. این ضرورت از آن‌جا ناشی می‌شود که در عصر جهانی‌سازی هم سرکوب‌ها و هم مبارزات ابعادی جهانی یافته‌اند.
و ما
«زنانی دیگر» ضمن احترام به سایر گروه‌های موجود در جنبش زنان، در عین نقد خلاقانه‌ی آن‌ها، نگاه خاص خود را به مسئله‌ی زنان‌ و ریشه‌های فرودستی آنان داشته که به تبع آن مبارزات ‌ما از اهداف و اشکال خاص خود برخوردار خواهد بود.
۱. علت اولیه‌ی فرودستی زنان تقسیم کار بر اساس نقش‌های متفاوت زنان و مردان در تولید مثل است:
اولین تقسیم اجتماعی کار بین زنان و مردان، گردآوری دانه‌‌ی خوراک و هم‌زمان کشاورزی برای زنادن (به واسطه‌ی یکجانشینی و عدم تحرک به دلیل بارداری، پرورش و تغذیه‌ی کودکان) و بخش عمده‌ی شکار برای مردان (به دلیل تحرک و فارغ بودن از نقش‌های طبیعی تولید مثل) بوده است. رابطه‌ی زنان با طبیعت، با خودشان و فرزندانشان رابطه‌یی مبنی بر هماهنگی، تعاملی و تولیدی بوده است که در این تعامل خود و طبیعت را متحول کرده‌اند. اما نگاه مردان شکارگر به دلیل در اختیار داشتن ابزارهای خاص شکار و شیوه‌ی به کارگیری آن و رویکردی دیگر به طبیعت به تدریج تبدیل به نگاهی سلطه‌گرانه به طبیعت شد. رابطه‌ی مردان با طبیعت و موجودات زنده، با تکامل ابزارهای شکار به اشکالی خاص، به شکل تصرف، کنترل و تخریب درآمد. یا این شیوه شکارگران نسبت به زندگی دیگر موجودات (حیوانات و بشر) قدرتی کنترل کننده پیدا کردند و توانستند حیوانات و دیگر تولید کنندگان، یعنی زنان را هم مورد بهره‌برداری قرار دهند.
کشف مردان از نقش خود (نقش جنس نر در تولید مثل) نیز سلطه بر زنان، حیوانات و طبیعت را بسط و تعمیق داد و نقشی اساسی در تغییر باورهای مادرتباری به مذاهب پدرسالار داشت. این شیوه‌ی تسلط طلبانه‌ و غیرتولیدی تملک، تبدیل به پیش‌فرض روابط بهره‌کشانه و سلطه‌گرانه بین افراد بشر گردید که سازوکار اصلی آن تغییر شکل تولید خود گردان بشری به تولید برای دیگران است و استفاده از دیگران به عنوان «منابع طبیعی» را موجب گردید.
انقیاد «سازندگی» زنانه توسط «سازندگی» مردانه، روندی صلح‌آمیز نبوده و بخشی از مبارزاتی بوده است که به ایجاد رابطه‌ی پدرسالارانه بر زنان، رمه و زمین منجر شده است. تمرکز ثروت جامعه در دست مردان، زنان را به ابزاری در خدمت آنان تبدیل کرد. دیگر زنان نه موجوداتی برابر با مردان که در بهترین حالت «دیگری» انگاشته می‌شدند که می‌بایست خادمان نظام‌های مردسالار سلطه‌گر باشند. مدیران و گردانندگان جوامع برده‌داری، فئودالی و سرمایه‌داری عمدتا مردان بوده‌اند که «دیگران» را استثمار کرده و به خدمت گرفته‌اند ویکی از این «دیگری»ها همواره زنان بوده‌اند. یکی از کارکردهای همیشگی دولت‌ها، ایدئولوژی‌ها، مذاهب، هنر، علوم و زبان نیز توجیه این «دیگری» بودن و فرودستی زنان بوده است.

۲. استثمار دوگانه‌ی زنان در بازار کار سرمایه‌داری دلیل جنسیتی دارد: زنان که همواره در حاشیه‌ی جامعه و در حاشیه‌ی عرصه‌ی تولید اجتماعی بودند در مرحله‌ی شکوفایی سرمایه‌داری به عنوان نیروی کار ارزان به بازار کار فراخوانده شدند. از طرف دیگر چون سنت مبارزاتی و تشکل‌یابی نداشتند در دوران‌های رکود اقتصادی، جهت در تعادل نگه داشتن نرخ نیروی کار، به عنوان ارتش ذخیره کار مورد بهره‌برداری قرار می‌گیرند. در سلسله مراتب اجتماعی زنان عمدتا مراتب پایین را اشغال می‌کنند و تصمیم‌گیری‌های حیاتی را عمدتا مردان می‌گیرند. از اشتغال به بسیاری مشاغل محرومند و عمدتا به کارهای پست، خدماتی و مشاغل کم درآمد گمارده می‌شوند. دستمزد آنان با همتای مردشان برابر نیست. سرمایه جهانی درچند دهه‌ی اخیر تمایل زیادی به استفاده از کار ارزان زنان و به کارگیری آنان در کارهای نیمه وقت یا قطعه کاری نشان داده است. تجارت سکس عمدتا به خرید و فروش زنان می‌پردازد و فقر و بیکاری در بازار کار اول از همه گریبان زنان را می‌گیرد. اما ستم بر زن در بازار کار فقط به فروش ارزان کارش محدود نمی‌شود. جایگاه فرودست زن در بازار کار و ستم بر زن یکی از شرایط این خرید و فروش است و این فرودستی در چارچوب مناسباتی متحقق می‌شود که خدمات بی‌مزد زن از زائیدن تا تربیت، پرورش، تغذیه و ارائه خدمات خانگی به کالائی به نام نیروی کار، را تصاحب می‌کند.

٣. نهاد خانواده و کارخانگی به خاطر جنسیت زنان به آنان تحمیل شده است: تولید و بازتولید سازمان اجتماعی شامل تولید وسائل معاش و تولید مثل می‌شود. تولید وسائل معاش در عرصه‌ی عمومی تولید اجتماعی صورت می‌گیرد و تولید مثل به عرصه‌ی خصوصی واگذار شده است که در چارچوب نهادی به نام خانواده انجام می‌گیرد. در نظام‌های ماقبل سرمایه‌داری زنان به اشکال مختلف در تولید اجتماعی شراکت داشتند، گرچه از منافع آن به اندازه‌ی مردان بهره نمی‌بردند. به طور مشخص در کشورهایی که سرمایه‌داری از اشکال ماقبل سرمایه‌داری موجود سود می‌جوید و استفاده از شیوه‌ی تولید خانوادگی هنوز مرسوم است، نصیب زن از این تولید نه ابزار تولید، نه زمین و نه حتی مزد واقعی کارش است و گاه به واسطه‌ی مهاجرت مردان به شهر تمامی بار کار کشاورزی و تولید خانوادگی بر دوش زن است. در نظام سرمایه‌داری اما عرصه‌ی تولید اجتماعی به طور کل از عرصه‌ی تولید مثل جدا شد و زن به خاطر جنسیتش، به عنوان «ابزار» تولید مثل در خانواده‌ی هسته‌یی به خدمت گرفته شد و بدین ترتیب عرصه‌ی خصوصی به طور کل از عرصه‌ی عمومی جدا شد. جسم زن به عنوان ابزار تولید همچون سایر ابزارهای تولید به تملک خصوصی درآمد. وظیفه‌ی همسری و مادری برایش مقدس شد و علیرغم حضور در بازار کار باید وظیفه‌اش را به عنوان ابزار تولید مثل بدون هیچ‌گونه چشم‌داشتی انجام دهد. و این وظیفه صرفا زائیدن نیست. این وظیفه شامل تغذیه، پرورش و تربیت فرزندان نیز می‌شود. بنابراین تولید مثل فقط یکی از خدمات بی‌مزدی است که زنان به عنوان خدمات خانگی انجام می‌دهند. ارائه خدمات خانگی باید شامل پدیده‌یی به نام شوهر نیز بشود چرا که بدون شوهر این «ابزار» قادر به تولید نیست! بنابراین خدمات خانگی نه فقط تولید کننده و پرورش دهنده‌ی نیروی کار آتی جامعه، بلکه تولید کننده‌ی ارزش‌های مصرفی نیز هست، ارزش‌هایی که مستقیما در خدمت نیروی کار شوهران و فرزندان و غیرمستقیم در خدمت کارفرما قرار می‌گیرد. خدمات بی‌مزدی که هم شوهر و هم کارفرما از آن منتفع می‌شوند و هردوی آن‌ها در تداوم مقوله‌یی به نام خدمات خانگی زنان و استقرار و تداوم نهاد خانواده ذینفعند. چرا که این کار خانگی علاوه بر تولید مثل شامل پرورش نسل‌های آتی نیز می‌شود. نسل‌هایی که در نهاد خانواده و بواسطه‌ی کار خانگی زن نقش‌های زنانه ومردانه در نظام مردسالاری و نقش‌های لازم در نظام سلطه را می‌آموزند. کارخانگی زنان نه تنها آنان را از عرصه‌ی تولید اجتماعی، بلکه از حضور فعال در سازمان اجتماعی نیز دور نگه می‌دارد و این دوری توجیه‌گر تبعیض علیه زنان در بازار کار و سازمان اجتماعی بوده و موقعیت مناسبی برای نظام سلطه فراهم می‌کند تا کار غیرماهر، بی‌تجربه و تسلیم‌طلبانه‌ی زن را ارزان‌تر بخرد و یا در سلسه مراتب اجتماعی او را در مراتب پست‌تری بگمارد و به بهانه‌ی عقب‌ماندگی و بی‌تجربگی او را کنترل کند. بنابراین الغای کارخانگی نه فقط با امحاء نظام سلطه و مالکیت خصوصی بلکه با امحاء نگاه ابزاری به زن و مالکیت مرد بر زن مقدور است.   

بنابراین
۴. جنبش زنان برای حل قطعی مسئله‌ی زنان باید مستقل باشد: الف: مستقل از حاکمیت و نظام سلطه، چرا که نظام سلطه زنان را به واسطه‌ی زن بودنشان «دیگری» می‌داند و به خدمت منافع خود می‌گیرد؛ ب: مستقل از سایرجنبش‌ها، چرا که جنبش زنان یک جنبش جنسیتی است و بستر مبارزاتش علیه تبعیض و ستم جنسیتی است. بنابراین تقلیل جنبش زنان به جنبش‌های بورژوا دمکراتیک، ملی یا کارگری نادیده گرفتن عنصر اصلی این جنبش یعنی وجه جنسیتی آن است. و این وجه جنسیتی به زعم «زنانی دیگر» نظام سلطه، مالکیت خصوصی و مردسالاری را هدف دارد، که مجموعه‌ی این وجوه در هیچ‌یک از جنبش‌های فوق موجود نمی‌باشد. ج: مستقل از ایدئولوژی‌ها مردسالارانه و مردسالاران، چرا که یکی از وجوه اساسی مبارزات زنان مبارزه با مردسالاری است.

و در نتیجه
۵. مسئله‌ی زنان با رفرم و اصلاحات حل نمی‌شود: در عصر جهانی شدن سلطه و مالکیت خصوصی، تمامی مناسبات موجود در عقب‌افتاده‌ترین جوامع در چارچوب این نظام تبیین شدنی است. نظام سرمایه جهانی به مناسبت موقعیت کشورهای مختلف و برای برقراری مناسبات سلطه و مالکیت خصوصی راه‌های متفاوتی را انتخاب می‌کند، حتی با توسل به ایدئولوژی‌های عقب مانده و یا ایجاد اصلاحاتی در سیستم فرهنگی و مناسبات اجتماعی موجود در جامعه‌ی هدف. گرچه بخشی از مبارزات زنان به ناچار معطوف به این ایدئولوژی‌های عقب مانده و یا کسب امتیازاتی قانونی و حقوقی در چارچوب‌های موجود می‌شود، اما دشمن اصلی زنان نظام سرمایه و سلطه‌ی جهانی، مالکیت خصوصی و کلیه ساختارها، نظام‌ها و ایدئولوژی‌های مردسالاری در تمامی اشکال قدیمی و نوین آن است. بنابراین مبارزات محلی و مقطعی زنان نیز باید در خدمت هدف اساسی و نهائی زنان قرار گیرد در غیر این صورت جنبش زنان باز هم به عنوان نیروی ذخیره در خدمت سلطه‌گران قرار خواهد گرفت.

۶. حل نهائی مسئله‌ی زنان در جامعه‌یی امکان‌پذیر است که: نه نشانی از طبقات باشد و نه نشانی از مردسالاری و نه «دیگری». جامعه‌یی انسانی که ارتباط با طبیعت، با انسان‌ها و با خود نه براساس تسلط و کنترل بلکه بر اساس تعامل، تولید و خلاقیت باشد. جامعه‌یی که در آن تولید نه برای «دیگران» و نه توسط «دیگران» صورت گیرد. جامعه‌یی که در آن کسی «دیگری» نباشد.

 

 

 

 

بيانيه ی „زنانی ديگر“
به مناسبت هشت مارس- روز جهانی زن


Tue 10 03 2009


شماره ی صفر گاه نامهی „زنانی ديگر“ به مناسب هشت مارس
۲۰۰۹ در ۴۰ صفحه با عناوينی همچون بيانيه “زنانی ديگر“ به مناسبت هشت مارس ـ روزجهانی زن؛ روز جهانی زن پس از انقلاب ۱۳۵۷؛ نقش حجاب در سرکوب و فرودستی زنان؛ و بحران سرمايه داری و زنان، در ايران چاپ و پخش شد.

ستم جنسی از نظر تاريخی مقدم بر هرگونه ستم ديگر بر زنان است: تمامی زنان صرفا بواسطه ی جنسيتشان مورد تبعيض قرار میگيرند و به همين دليل بايد صفی مستقل تشکيل دهند و برای رفع اين ستم و تبعيض مبارزه کنند. زمينه های بروز اين تبعيض، که ريشه اش در تقسيم کار بر اساس نقش های متفاوت در توليد مثل بوده است، در جوامع طبقاتی و از طريق نهادهايی مانند دولت و خانواده، و ايدئولوژیهای مردسالارانه (به ويژه سنت و مذهب) فراهم شده و در جامعه سرمايهداری با شدت بيشتری تثبيت و نهاديته شده است.
اما
از آنجا که زنان به گروهها، طبقات، فرهنگها و اقوام متفاوتی تقسيم میشوند لازم است که بر اساس منافع اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی ويژه خود تشکلهای مستقلی داشته باشند، چرا که ستم جنسيتی در بسترهای متفاوت اشکال متفاوتی به خود میگيرد. اين تشکلهای مستقل بر اساس وجه اشتراکشان (تبعيض جنسيتی) میتوانند در مقاطعی به مبارزات ائتلافی دست بزنند. بنابراين گروههای مختلف زنان میتوانند بر اساس تفاوتهايشان مستقل عمل کنند و براساس تشابهشان کار ائتلافی انجام دهند. بديهی است که اين زنان چه در تفاوتها و چه در تشابهاتشان میتوانند با مردان هم گروه خود همراه و هم رزم بوده و با ساير جنبشها دست به ائتلاف بزنند.
فصل مشترک تشکلهای زنان تبعيض جنسيتی است. بنابراين هدف اساسی تمامی گروهها و تشکلهای زنان نفی تبعيض جنسيتی در بستر مشخصی است که در آن مبارزه میکنند. بديهی است که تشکلهای مستقل زنان تا مراحلی از مبارزه میتوانند مددرسان يکديگر بوده و فعاليت و مبارزات آنها مکمل يکديگر باشد.
وجه افتراق تشکلهای زنان منافع گروهی آنان است که میتواند طبقاتی، فرهنگی، اجتماعی، سياسی، نژادی، قومی و... باشد. در اينجاست که منافع اين گروهها ممکن است در تعارض و تضاد با يکديگر قرار گيرد. بديهی است گروههايی در مبارزه برای رفع تبعيض جنسيتی پيگيرترين هستند که متحمل بيشترين ستم جنسيتی میشوند. البته اين گروهها ممکن است به علت فرودستی در جامعه از آگاهی کمی برخور باشند و گاه حامل عقبماندهترين عناصر فرهنگی حاکم برجامعه هستند، بنابراين شرط اساسی پیگيری گروههای مستقل زنان آگاهی جنسيتی آنان و پيوند اين آگاهی جنسيتی با منافع گروهیشان است.
جنبههای مختلف مبارزه که تمامی تشکلهای مستقل زنان، میتوانند مد نظر داشته باشند شامل موارد زير است: الف: کار فرهنگی و ارائهی فرهنگی بديل در راستای نفی فرهنگ „دوتائی“ و „تقابلی“ زن – مرد. اين مبارزه را تمامی گروههای موجود در اين صف در محدودهی منافع و باورهای خود انجام خواهند داد و انجام آن در عرصهی خصوصی و عمومی يکی از بنيادیترين مبارزات گروههای زنان خواهد بود. مسلم است که اين مبارزه نيز هم چون جنبههای ديگر مبارزه بايد با برنامهريزی و سازماندهی و با هدف مشخص و تعريف شده باشد. ب: مبارزه اقتصادی- سياسی- حقوقی، از درخواست برای اصلاح قوانين در هر يک از زمينههای اشاره شده تا نفی و تقاضای الغای قوانين، نفی کل سيستم حاکميت و نظام طبقاتی و بالاخره نفی نظام مبتنی برسلطه. در اين عرصهها نيز گروههای مختلف زنان نسبت به منافع گروهیاشان خواستهای متفاوتی خواهند داشت و به تبع آن، شکل مبارزاتشان نيز متفاوت خواهد بود. اين مبارزات از اعتراضات مسالمتآميز تا شعار سرنگونی (نظام حاکم ويا کل نظام سلطه) را در برخواهد گرفت. لازم و ضروری است که هريک از اين گروهها با همنظران خود در سطح جهانی همکاری و همياری داشته باشند و از تجربيات مبارزات زنان در ساير کشورها بهرهمند شوند. اين ضرورت از آنجا ناشی میشود که در عصر جهانیسازی هم سرکوبها و هم مبارزات ابعادی جهانی يافتهاند.
و ما
„زنانی ديگر“
ضمن احترام به ساير گروههای موجود درجنبش زنان، در عين نقد خلاقانهی آنها، نگاه خاص خود را به مسئلهی زنان و ريشههای فرودستی آنان داشته که به تبع آن مبارزاتما از اهداف و اشکال خاص خود برخوردار خواهد بود.
۱. علت اوليهی فرودستی زنان تقسيم کار بر اساس نقشهای متفاوت زنان و مردان در توليد مثل است:
اولين تقسيم اجتماعی کار بين زنان و مردان، گردآوری دانهی خوراک و همزمان کشاورزی برای زنادن (به واسطهی يکجانشينی و عدم تحرک به دليل بارداری، پرورش و تغذيهی کودکان) و بخش عمدهی شکار برای مردان (به دليل تحرک و فارغ بودن از نقشهای طبيعی توليد مثل) بوده است. رابطهی زنان با طبيعت، با خودشان و فرزندانشان رابطهيی مبنی برهماهنگی،تعاملی و توليدی بوده است که در اين تعامل خود و طبيعت را متحول کردهاند. اما نگاه مردان شکارگر به دليل در اختيار داشتن ابزارهای خاص شکارو شيوهی به کارگيری آن و رويکردی ديگر به طبيعت به تدريج تبديل به نگاهی سلطهگرانه به طبيعت شد. رابطهی مردان با طبيعت و موجودات زنده، با تکامل ابزارهای شکار به اشکالی خاص، به شکل تصرف، کنترل و تخريب درآمد. يا اين شيوه شکارگران نسبت به زندگی ديگر موجودات (حيوانات و بشر) قدرتی کنترل کننده پيدا کردند و توانستند حيوانات و ديگر توليد کنندگان، يعنی زنان را هم مورد بهرهبرداری قرار دهند.
کشف مردان از نقش خود (نقش جنس نر در توليد مثل) نيز سلطه برزنان، حيوانات و طبيعت را بسط و تعميق داد و نقشی اساسی در تغيير باورهای مادرتباری به مذاهب پدرسالار داشت. اين شيوهی تسلط طلبانه و غيرتوليدی تملک، تبديل به پيشفرض روابط بهرهکشانه و سلطهگرانه بين افراد بشر گرديد که سازوکار اصلی آن تغيير شکل توليد خود گردان بشری به توليد برای ديگران است و استفاده از ديگران به عنوان „منابع طبيعی“ را موجب گرديد.
انقياد „سازندگی“ زنانه توسط „سازندگی“ مردانه، روندی صلحآميز نبوده و بخشی از مبارزاتی بوده است که به ايجاد رابطهی پدرسالارانه بر زنان، رمه و زمين منجر شده است. تمرکز ثروت جامعه در دست مردان، زنان را به ابزاری در خدمت آنان تبديل کرد. ديگر زنان نه موجوداتی برابر با مردان که در بهترين حالت „ديگری“ انگاشته میشدند که میبايست خادمان نظامهای مردسالار سلطهگر باشند. مديران و گردانندگان جوامع بردهداری، فئودالی و سرمايهداری عمدتا مردان بودهاند که „ديگران“ را استثمار کرده و به خدمت گرفتهاند ويکی از اين „ديگری“ها همواره زنان بودهاند. يکی از کارکردهای هميشگی دولتها، ايدئولوژیها، مذاهب، هنر، علوم و زبان نيز توجيه اين „ديگری“ بودن و فرودستی زنان بوده است.
۲. استثمار دوگانهی زنان در بازار کار سرمايهداری دليل جنسيتی دارد: زنان که همواره در حاشيهی جامعه و در حاشيهی عرصهی توليد اجتماعی بودند در مرحلهی شکوفايی سرمايهداری به عنوان نيروی کار ارزان به بازار کار فراخوانده شدند. از طرف ديگر چون سنت مبارزاتی و تشکليابی نداشتند در دورانهای رکود اقتصادی، جهت در تعادل نگه داشتن نرخ نيروی کار، به عنوان ارتش ذخيره کار مورد بهرهبرداری قرار میگيرند. در سلسله مراتب اجتماعی زنان عمدتا مراتب پايين را اشغال میکنند و تصميمگيریهای حياتی را عمدتا مردان میگيرند. از اشتغال به بسياری مشاغل محرومند و عمدتا به کارهای پست، خدماتی و مشاغل کم درآمد گمارده میشوند. دستمزد آنان با همتای مردشان برابر نيست. سرمايه جهانی درچند دههی اخير تمايل زيادی به استفاده از کار ارزان زنان و به کارگيری آنان در کارهای نيمه وقت يا قطعه کاری نشان داده است. تجارت سکس عمدتا به خريد و فروش زنان میپردازد و فقر و بيکاری در بازار کار اول از همه گريبان زنان را میگيرد. اما ستم بر زن در بازار کار فقط به فروش ارزان کارش محدود نمیشود. جايگاه فرودست زن در بازار کار و ستم بر زن يکی از شرايط اين خريد و فروش است و اين فرودستی در چارچوب مناسباتی متحقق میشود که خدمات بیمزد زن از زائيدن تا تربيت، پرورش، تغذيه و ارائه خدمات خانگی به کالائی به نام نيروی کار، را تصاحب میکند.
۳. نهاد خانواده و کارخانگی به خاطر جنسيت زنان به آنان تحميل شده است: توليد و بازتوليد سازمان اجتماعی شامل توليد وسائل معاش و توليد مثل میشود. توليد وسائل معاش در عرصهی عمومی توليد اجتماعی صورت میگيرد و توليد مثل به عرصهی خصوصی واگذار شده است که در چارچوب نهادی به نام خانواده انجام میگيرد. در نظامهای ماقبل سرمايهداری زنان به اشکال مختلف در توليد اجتماعی شراکت داشتند، گرچه از منافع آن به اندازهی مردان بهره نمیبردند. به طور مشخص در کشورهايی که سرمايهداری از اشکال ماقبل سرمايهداری موجود سود میجويد و استفاده از شيوهی توليد خانوادگی هنوز مرسوم است، نصيب زن از اين توليد نه ابزار توليد، نه زمين و نه حتی مزد واقعی کارش است و گاه به واسطهی مهاجرت مردان به شهر تمامی بار کار کشاورزی و توليد خانوادگی بر دوش زن است. در نظام سرمايهداری اما عرصهی توليد اجتماعی به طور کل از عرصهی توليد مثل جدا شد و زن به خاطر جنسيتش، به عنوان „ابزار“ توليد مثل در خانوادهی هستهيی به خدمت گرفته شد و بدين ترتيب عرصهی خصوصی به طور کل از عرصهی عمومی جدا شد. جسم زن به عنوان ابزار توليد همچون ساير ابزارهای توليد به تملک خصوصی درآمد. وظيفهی همسری و مادری برايش مقدس شد و عليرغم حضور در بازار کار بايد وظيفهاش را به عنوان ابزار توليد مثل بدون هيچگونه چشمداشتی انجام دهد. و اين وظيفه صرفا زائيدن نيست. اين وظيفه شامل تغذيه، پرورش و تربيت فرزندان نيز میشود. بنابراين توليد مثل فقط يکی از خدمات بیمزدی است که زنان به عنوان خدمات خانگی انجام میدهند. ارائه خدمات خانگی بايد شامل پديدهيی به نام شوهر نيز بشود چرا که بدون شوهر اين „ابزار“ قادر به توليد نيست! بنابراين خدمات خانگی نه فقط توليد کننده و پرورش دهندهی نيروی کار آتی جامعه، بلکه توليد کنندهی ارزشهای مصرفی نيز هست، ارزشهايی که مستقيما در خدمت نيروی کار شوهران و فرزندان و غيرمستقيم در خدمت کارفرما قرار میگيرد. خدمات بیمزدی که هم شوهر و هم کارفرما از آن منتفع میشوند و هردوی آنها در تداوم مقولهيی به نام خدمات خانگی زنان و استقرار و تداوم نهاد خانواده ذينفعند. چرا که اين کار خانگی علاوه بر توليد مثل شامل پرورش نسلهای آتی نيز میشود. نسلهايی که در نهاد خانواده و بواسطهی کار خانگی زن نقشهای زنانه ومردانه در نظام مردسالاری و نقشهای لازم در نظام سلطه را میآموزند. کارخانگی زنان نه تنها آنان را از عرصهی توليد اجتماعی، بلکه از حضور فعال در سازمان اجتماعی نيز دور نگه میدارد و اين دوری توجيهگر تبعيض عليه زنان در بازار کار و سازمان اجتماعی بوده و موقعيت مناسبی برای نظام سلطه فراهم میکند تا کار غيرماهر، بیتجربه و تسليمطلبانهی زن را ارزانتر بخرد و يا در سلسه مراتب اجتماعی او را در مراتب پستتری بگمارد و به بهانهی عقبماندگی و بیتجربگی او را کنترل کند. بنابراين الغای کارخانگی نه فقط با امحاء نظام سلطه و مالکيت خصوصی بلکه با امحاء نگاه ابزاری به زن و مالکيت مرد بر زن مقدور است.
بنابراين
۴. جنبش زنان برای حل قطعی مسئلهی زنان بايد مستقل باشد: الف: مستقل از حاکميت و نظام سلطه، چرا که نظام سلطه زنان را به واسطهی زن بودنشان „ديگری“ میداند و به خدمت منافع خود میگيرد؛ ب: مستقل از سايرجنبشها، چرا که جنبش زنان يک جنبش جنسيتی است و بستر مبارزاتش عليه تبعيض و ستم جنسيتی است. بنابراين تقليل جنبش زنان به جنبشهای بورژوا دمکراتيک، ملی يا کارگری ناديده گرفتن عنصر اصلی اين جنبش يعنی وجه جنسيتی آن است. و اين وجه جنسيتی به زعم „زنانی ديگر“ نظام سلطه، مالکيت خصوصی و مردسالاری را هدف دارد، که مجموعهی اين وجوه در هيچيک از جنبشهای فوق موجود نمیباشد. ج: مستقل از ايدئولوژیها مردسالارانه و مردسالاران، چرا که يکی از وجوه اساسی مبارزات زنان مبارزه با مردسالاری است.
و در نتيجه
۵. مسئله ی زنان با رفرم و اصلاحات حل نمیشود: در عصر جهانی شدن سلطه و مالکيت خصوصی، تمامی مناسبات موجود در عقبافتادهترين جوامع در چارچوب اين نظام تبيين شدنی است. نظام سرمايه جهانی به مناسبت موقعيت کشورهای مختلف و برای برقراری مناسبات سلطه و مالکيت خصوصی راههای متفاوتی را انتخاب میکند، حتی با توسل به ايدئولوژیهای عقب مانده و يا ايجاد اصلاحاتی در سيستم فرهنگی و مناسبات اجتماعی موجود در جامعهی هدف. گرچه بخشی از مبارزات زنان به ناچار معطوف به اين ايدئولوژی های عقب مانده و يا کسب امتيازاتی قانونی و حقوقی در چارچوبهای موجود میشود، اما دشمن اصلی زنان نظام سرمايه و سلطه ی جهانی، مالکيت خصوصی و کليه ساختارها، نظام ها و ايدئولوژی های مردسالاری در تمامی اشکال قديمی و نوين آن است. بنابراين مبارزات محلی و مقطعی زنان نيز بايد در خدمت هدف اساسی و نهائی زنان قرار گيرد در غير اين صورت جنبش زنان باز هم به عنوان نيروی ذخيره در خدمت سلطه گران قرار خواهد گرفت.
۶. حل نهائی مسئله ی زنان در جامعه يی امکانپذير است که: نه نشانی از طبقات باشد و نه نشانی از مردسالاری و نه „ديگری“. جامعهيی انسانی که ارتباط با طبيعت، با انسانها و با خود نه براساس تسلط و کنترل بلکه بر اساس تعامل، توليد و خلاقيت باشد. جامعهيی که در آن توليد نه برای „ديگران“ و نه توسط „ديگران“ صورت گيرد. جامعهيی که در آن کسی „ديگری“ نباشد.