ما شاه‌ را بيرون کرديم

مصاحبه‌ صديق جھانى با "على پيچگاه‌" يکى از بنيان گذاران کميته‌ اعتصاب و شوراى کارکنان صنعت نفت 

س: قبل از هر چیز دوست دارم مقداری در مورد خود و فعالیت های تاکنونی ات توضیحاتی بدهید.

ج: من شمالی هستم. در بابلسر به دنیا آمدم. در یک خانواده ز‌‌حمتکش بزرگ شدم. مادرم خانه دار بود وهمچنين کشاورزی میکرد.پدرم خیاط  بود. خودم درسن نو جوانی و در سا ل1355 در پا لایشگاه تهران کار گرفتم. اواسط  سال  1357 با تعدادی از فعالین کارگری نفت کمیته اعتصاب کارکنان صنعت نفت را بوجود آوردیم. اوایل سا ل 1358 باز‌هم با تعدادی ديگر از فعالین کارگری نفت شورای کارکنان صنعت نفت را ايجاد کرديم. بعد از انحلال شورای نفت، مرا هم از کاراخراج کردند و جدا از اين، اجازه کارکردن در اماکن دولتی را نداشتم و در بخش ھاى خصوصی هم جرات نمیکردند که‌ امثال من را استخدام نمايند. خلاصه مجبور به این شدیم که ازغربتی به غربتی دیگر مهاجرت کنم. ھم اکنون در سوئد کار و زندگی میکنم. 

س: شما یکی از فعا لین جنبش کارگری ایران می باشید و سالها بعنوان کارگر در شرکت نفت اشتغال داشته اید، نظرت در مورد فعا لیت این دوره چیست؟

ج: قبل از هر چیز باید  بگويم، تا زمانیکه سرمایه داری حکومت کند، مبارزه‌ طبقاتى وجود دارد. در شرايط کنونى نظام سرمايه‌دارى در ايران، با توسل به‌ زور سرنیزه، توپ، تانک، ریاکارى، اشاعه‌ خرافه‌ مذهبی، توانسته‌ سر پا خودش را نگاه‌ دارد.اما تا جايکه‌ به‌ مبارزه‌ ما کارگران بر گردد، متأسفانه صفوف ما پراکنده‌ است و تا زمانیکه کارگران بطور وسیع متحد نشود، بازهم  این  سرکوبها ادامه خواهد داشت. در شرايط فعلى، تنھا راه‌ اتحاد ساختن تشکل ھاى پر قدرت و توده‌اى کارگران مى باشد. از نظر من، ساختن اين تشکل ھا اراده‌ گرايانه‌ نيست بلکه‌ کار متيانه‌ مى خواھد. طبعا، تشکلى مى تواند توده‌اى بشود که‌ توسط خود کارگران درست بشود. در شرايط کنونى، زمينه‌ براى زدن چنين طرحى محياست و لازم است که‌ کارگران در رشته‌ھاى مختلف اين تشکل ھا را بسازند. و از طريق تشکل ھاى محلى کارگران گام بعدى براى تشکل سراسرى آسانتر خواد بود.  

ما نبايد دست روى دست بگذاريم و منتظر توازن قوا باشيم. زيرا توازن قوا خود بخودى ايجاد نمى شود. اين امر زمانى ممکن است که‌ کارگران دست در دست ھم در ميدان مبارزه‌اى جدى باشند. اکنون اين مبارزه‌ آغاز شده‌ است. تنھا کمبود، بيرون آمدن از پراکندگى است. بخشى از اين پراکندگى در جنبش مطالباتى جواب مى گيرد. در حال حاضر، ضمن این که  برای  بدست آوردن مطالب به  حق خود مبارزه می کنم بايد بفکر بستر سازى حول يک افق سوسياليستى نيز باشيم. و گرنه‌، تنھا مبارزه‌ و اعتراض کار ساز نيست. ما بايد، توجه‌ داشته‌ باشيم که‌ نارضايتى بدون افق به‌ ھيچ جاى نمى رسد. اگر ما ضمن ابراز نارضايتى، صاحب يک افق باشيم، آنگاه‌ براحت مى توانيم با سرمايه‌داران مقابله‌ نمايم. آنگاه‌ مى توانيم پشتيبان دستگير شدگان خويش باشيم. اگر اين روشنائى که‌ ذکر شد، پيش رو نداشته‌ باشيم، ھزار تشکل مستقل ھم بسازيم آخر سر متلاشى مى شود. در حال حاضر نياز مبرم ما تشکل مستقل کارگری است. با ساختن اين تشکلھا بخشى از مشکلات کنونى خاتمه‌ مى يابد و بطور اتوماتيک وارد فاز ديگرى از مبارزه‌ مى شويم. در آن دوره‌اى که‌ ما تشکل مستقل را ساختيم، وضعيت طبقه‌ کارگر تقريبا مشابه‌ امروز بود. آن روزھا ما ھم پراکنده‌ بوديم. اما با ساختن تشکل ھاى مختلف کارگرى فضاى پراکنده‌ و دفاعى پايان داديم. آن روزھا خطر دستگيرى، اخراج، اعدام و ... ھم بود. اما خاموش نشديم و بجلو رفتيم و بلاخره‌ به‌ رژيم شاه‌ را بلرزه‌ در آرديم. امیدوارم فعالين کارگرى شرکت نفت و ... با نسل جديد کارگران در تماس باشند و آنھا را در اين مرحله‌ از مبارزه‌ يارى رسانند. درک من از مبارزه‌ کنونى، اين است که‌ کارگران ایران در شرایطی قرار دارند که سرمایه دارن را به نسبت معاش ھاى معوقه‌ و ... به‌ عقب نشینی وا دارند.  اين عقب نشينى زمانى ممکن است که‌ ما صاحب درک واحدى از چالش ھاى جارى باشيم. منظور از درک واحد دور افتادن از سکتاريزم و ... مى باشد.  بنظر من، ضامن پيش روى جنبش کارگرى در ھمين مسئله‌ نھفته‌ است. در اين راستا است که‌ تشکل مستقل معنى پیدا مى کنند.  

س: شما یکی از سازمان دهندهگان تاریخی شرکت نفت بودید ، اعتصابی  که حکومت شاه را  به زیر کشید ،این اعتصاب برای چه هدفی سازمان دهی شد  

ج: ھدف ما بدست آوردن مطا لبات خودمان و از سوى ديگر وقتی در17 شهریور سال 1357، خلایق را که درتظاهرات تهران شرکت کرده بودند، به گلوله بستند. آن ايام، سینما رکس آبادان را به آتش کشیدند و تعداد زیادی از هم وطنان ما را کشتند. خلاصه اینکه ما نمیتوانستیم  بیشتراز این تحمل کنیم. از اين رو، ساکت ننشستیم و بجاى تماشاچى وارد عمل شديم. خلاصه اینکه مبارزات مردم برما اثر گذاشت. بنابراین با تعدادی از فعالین کارگری کمیه اعتصاب نفت را بوجود آوردیم و تصمیم براین شد که همه کارکنان را تشویق به تظا هرات و تحسن و بعد اعتصاب کرديم و همچنین قرار براین شد که شاه را از قدرت بر کنار نمائيم و اين کار را کردیم. 

ج : اگر حکومت شاه مطالبات کارگران اعتصابی را به رسمیت می شناخت آیا شما به اعتصاب خود پایان میدادید؟

ج: نه زيرا مسئله‌ از خواست صنفى جلوتر رفته‌ بود. مثلا آنھا بخشی از خواسته های ما را  قبول کردند و اين درست زمانى بود که‌ ما اعتصاب را شروع کرده‌ بوديم. علاوه‌ بر اين، آنھا از ترس شعله‌ور شدن دامنه‌ نارضايتى کارگران به‌ اندازه يک ماه‌ حقوق ماهانه زير پوشش پاداش به‌ ما پرداخت کردند. ما این پول را گرفتیم اما در کنار اين با صداى بلند اعلام کرديم که‌ دولت داره به ما رشوه می دهد تا بلکه‌ دست ازاعتصاب بکشيم. اين موضوع که‌ دولت داره‌ به‌ کارگران رشوه‌ مى دھد و لمس کردن آن توسط کارگران بعدا بگونه‌اى مثبت روى مبارزات ما تاثير مثبت گذاشت. به‌ ھر حال، ما چالش ھاى خود را براى ايجاد تشکل مستقل آغاز کرديم. زيرا ما اين ظرف مبارزاتى را نداشتيم. ما با اراده‌ جمعى قوانين را کنار گذاشتيم و با دست خود تشکل مستقل را ساختيم. ما بطور موقت اسم آنرا کمیته اعتصاب گذاشتيم. ھدف اصلى ما اين بود که‌ از طريق کمیته اعتصاب، تشکل ھاى قویتر و بهتری را بسازيم. همین طورهم شد و بعدا شورای کارکنان نفت را بوجود آوردیم .گذشته از این ما آزادی ھم میخواستیم. منظور ما آزادی سیاسی بود. زيرا ما خواھان برکنارى شاه بوديم و ھمين کار را ھم انجام داديم. ما هیچ اعتمادی به شاه نداشتیم. وقتى آقای بختیارکه نخست وزیر شده بود، ما در حال اعتصاب بودیم. ایشان قول داده بودند که تمام خواسته های ما برآورده میشود. البته به‌ شرطى که‌ ما به‌ اعتصاب خود پايان مى داديم. ما به‌ اين وعده‌ بى ميل بوديم.همچنین با همکاری کارکنان جنوب ایران، مثل لاوان و گره صادرات نفت هم دیگر قطع شد. در هر حال با این که خیلی از کارکنان بقول و گفته بختیاراعتماد داشتند. ولی ما یعنی بیشتر فعالین کارگری اعتقاد داشتیم که آقای بختیار نمی تواند آزادی سیاسی را تامین کند. زيرا ایشان یک فرد بودند و وى ھرگز قادر نبود که‌ درقانون اساسى به‌ نفع ما تغييراتى بوجود بيآورد. نکته‌ ھائز اھميت براى اين بود که‌ صاحب يک تشکل مستقل در صنایع بزرگ یا باصطلاح صنایع مادر شده‌ بوديم. منتھا اين تشکل در ساير نقاط براى نمونه‌ در فولاد، ذوب آهن و... ممنوع بود. از اين رو، تمام تلاش ما اين بود که‌ اين ظرف مبارزاتى را حفظ نمايم. البته بعد از این که انقلاب شکست خورد، باز هم این تشکل را ممنوع کردند. قابل ذکر است که‌ اين دست آورد براى ما ساده‌ تمام نشد. زيرا بابت آن اعدامی داشتیم، زندانی داشتیم، اخراجی داشتیم، تبعیدی داشتیم و ... 

س: تأثیر این اعتصاب بر دیگر رشته های کارگری چطوربود؟  

ج: چون فروش نفت و فرآوردههای نفتی، شاهرگ اقتصاد ایران هست و ایران کشوریست تک محصولی، بنابراین بنظر من اعتصاب ما بر دیگر جاها و کارخانه ها و تولید ها، تأثیر زیادی داشت. وقتی ما در خیابانهای تهران، تظاهرات میکردیم، البته با صف مستقل نفت، مردم با شور و شوق زیادی ازما حمایت میکردند وشعارهای با عنوان حمایت از ما میدادند. 
 

س: آیا در سطح جامعه و یا از طرف دیگر مراکز کارگری، حمایتی ازاعتصاب  شرکت نفت صورت گرفت؟

ج: بله البته آن موقع ها مثل الان نبود که مردم از طریق اینترنت یا انواع اقسام کانال تلویزیونی بتوانند از همه چیز مطلع شوند، بنابراین ما درموقع اعتصاب به روز نامه کیهان و اطلاعات میرفتیم و از کار کنان آنها میخواستیم که خبرهای نفت را و اعتصاب ما را انعکاس دهند. و آنها هم این کار را  کردند. و ازما هم حمایت کردند. و به بانک مرکزی درخیابان فردوسی تهران رفتیم، که البته قبلا از ما دعوت کرده بودند. ما به آنجا رفتیم و سخنی را هم گفتیم. اتفاقا آقای هدایت که عضو حزب جمهوری اسلامی بود، و بعد ترور شد، ایشان هم آنجا بودند. در مورد حکومت جمهوری اسلامی سخنرانی میکرد و تبلیغ حکومت اسلامی را میکرد. ما متأسفانه حرفهای آنرا جدی نگرفتیم. و حتى سخنرانی ایشان را جدی گوش نکردیم. و با آن بطور جدی برخورد نکردیم. و یا آنرا به نقد نکشیدیم و حتى ترس از اینکه اختلاف نیافته، سؤال و جواب هم  نکردیم. کاش میکردیم تا شاید کارما به باینجا نمیرسید. آخر فقط ایشان نبودند که تبلیغ جمهوری اسلامی را میکردند بلکه چند جای دیگر که رفته بودیم متوجه شدیم که آقای رفسنجانی و آقای موسوی اردبیلی هم دارند در مورد قوانین حکومت اسلامی تبلیغ و  ترویج میکنند. ما فقط بخاطر اینکه اختلاف نیافته سکوت میکردیم که اشتباه محض بود. ما فقط تلاش داشتیم که شاه بره و آزادی سیاسی را به دست آوریم. کاش درهمان موقع هم برعلیه سرمایه داری جهانی خرس بزرگ و هم سرمایه داری داخلی خرس کوچک تبلیغ و ترویج میکردیم و بر اساس آن متحد میشدیم. 
 

س: آیا مذاکره ای بین کارگران و کارفرما در حول و حوش اعتصاب صورت گرفت؟

ج: برای پاسخ به این سؤال من باید اول نوع و چگونگی کار، کارکنان پلایشگاه را توضیح بدم. پلایشگاه برای تولید فرآورده های نفتی قسمت های گوناگونی دارد. مثلا یک قسمت روغن ماشین تولید میکند که به روغن سازی معروف هست یا یک قسمت دیگر گاز تولید میکند و یا قسمتهای دیگر مثلا قیریا بنزین یا برق و... همچنین یک قسمت هم هست که تعمیرات پالایشگاه را انجام میدهد که به تعمیرات معروف هست. کسانی که در تعمیرات کار میکنند، طبق قانون کار، آنها را کارگر می نامند. و اما کسانی که بطور مستقیم  در تولید فرآوردهای نفتی کار میکنند آنها طبق قانون کار شرکت نفت کارمند میگویند. بنابراین کارگران تعمیرات برای مطالبات خود جندین بار مذاکره کرده بودند ولی به خواسته های آنها ترتیب اثر داده نمیشد. حتى اعتصاب کرده بودند وجلوی پالایشگاه تهران با خانوادهايشان چادر زده بودند. ولی چون اعتصاب آنها در کار تولید نفت اثر نداشت، بنابراین به خواسته های آنها هم رسیدگی نمیشد. تا اینکه دراواسط سال 1357 کارگران با کارمندان، کارمندان در واقع کارگرانی هستند که درتولید کار میکنند ولی نام آنها را کارمند گذاشتند که هیچگونه طبق قانون کار حق تشکل را نداشته باشند. درهر حال، دراین دوره کارگران با کارمندان متحد میشوند که قبلا هم گفتم آنھا مشترکا چندين تظاهرات، تحصن و اعتصاب سازمان دادند. در این دوره، سران دولت شاه میخواستند با ما مذاکره کنند، که دیگر دیر شده بود. چون ما چنان منسجم شده بودیم که دیگر هیچ کسى یا هیچ قدرتی نمی توانست جلوی ما را چه با مذاکره، چه با توپ و تفنگ بگیره. بنابراین، ما یعنی کمیته اعتصاب هیچ مذاکره ای انجام ندادیم . 

س: در جریان اعتصاب شرکت نفت، نیروهای امنیتی چه واکنشی از خود نشان دادند؟

ج: در موقع تحصن که ما در رستوران پالایشگاه جمع بودیم، یک بارارتش به رهبری تیمسار نوروزی ما را محاصره کرد. البته آقای تیمسار گفته بودند که‌ او برای مذاکره با شما آمدم. در جواب ایشان یکی از کارکنان گفت: شما اول ما را محاصره میکنید وبعد صحبت از مذاکره میکنید. این چه مذاکره ای می تواند باشد؟ البته تیمسار نوروزی هم فورا دستور داد تمام سربازها از آنجا خارج شوند و شدند. چون ما کارکنان قرار قبلی داشتیم که هیچ کسى با تیمسار یا کسانی دیگرمذاکره یا صحبتی انجام نده. به خاطر همین هرچه تیمسار سؤال میکرد، جواب فقط سکوت بود. آخر سر از سکوت ما کلافه شده بود. بطوریکه خود و سربازان آنجا را کاملا ترک کردند. البته همین تیمسار بعد از انقلاب اعدام شده. یکبار دیگرهم که در مرکز شهر برای رفتن به اداره مرکزی که وزیر نفت هم درآنجا کار می کرد، ھمراه‌ چندین اتبوس به‌ آنجا رفتيم. ناگهان ارتش در جلوی درب ورودی اداره، 3 بار به ما اخطار داد که‌ متفرق شویم. ولی ما  گوش نکردیم بعد از سه بار آنها به طرف ما تیر اندازی کردند. یکی از کارگران هم تیر به شکم ایشان اصابت کرد. به طوری که تا آخرعمر فلج شد. و دو نفر را هم دستگیر کردند. البته  وقتی متوجه شده بودند، که‌ آنها نماینده نیستند، فردای همان روز آنها را آزاد کردند. البته آن روز ما عقب نشینی کردیم. ولی باز فردای همان روز دو باره بسیج شدیم که به اداره مرکزی بریم.،یعنی همان جای دیروز که به ما حمله کردند. اما این بار این ارتش بود که عقب نشینی کرد. ما وارد آنجا شدیم وبا کارکنان آنجا اتحاد بستیم. من سرآخر قطعنامه کمیته اعتصاب را خواندم که البته در حال خواندن از طرف پلیس امنیتی به ما حمله شد. خوشبختانه تعداد زیادی از کارکنان دور من حلقه زده بودند که برای من هیچ مشکلی پیش نیامد. حتى بعد از پایان کار یکی از کارگران مرا با سه نفر کارگر دیگر که محافظ شده بودند، به طور مخفیانه مرا به خونه ام رساندند و بعد از آنجا به یک مکان دیگر نقل مکان کردم.

س: برای متلاشی کردن صفوف کارگران دولت و کارفرماها همیشه ا ز دو گذينه‌ استفاده‌ مى کنند. نخست، ازطریق وعده‌ و عيد مى کوشد که‌ صفوف کارگران را متفرق کنند. دوم، اگر احساس کنند که اين شگرد کار ساز نیست، راه زورگويى را در پيش مى گيرند. مشخصا آنھا نسبت به اعتصاب شما چه‌ واکنشى نشان دادند؟

ج: دقیقا همین اتفاق برای ما هم افتاد. اول با تهدید وحتى تیراندازی به طرف ما و یا یک بارارتش  ما را محاصره کرد. آن وقت ما در حال تحصن بودیم. همه اینها انجام شده بود. خوشبختانه نتوانستند صفوف ما را بشکنند. 
 

س: بالاخره کارگران نفت همراه با دیگر کارگران بمنظور بهتر کردن زندگی خود حکومت شاه را سرنگون کردند آیا بعد از رفتن شاه شرایط کار و زندگی آنها بهتر شد؟  

ج: از پیروزی انقلاب تا شکست انقلاب دو سال بیشتر طول نکشید، در این دو سال هم حاکمین جمهوری اسلامی تلاش میکردند که‌ ماها را پس بزنند وخود شان بطور کامل، حاکم شوند که متأسفانه موفق هم شدند. البته با کشت و کشتار. جنگ با عراق هم که نعمتی شده بود برای آنها. چون هر صدا یا اعتراضی را به بهانه الان جنگ هست ساکت میکردند. ولی درهمین دو سال واندی شورای کارکنان صنعت نفت خیلی ازخواسته ها ی کارکنان را برآورده کرده بودند. مثلا کم کردن ساعت کار، دو روز تعطیلى در هفته، پنج شنبه و جمعه بالا بردن حقوق کارگران و وام مسکن، از بین بردن تبعیض بین کارگران و کارمندان و تشکیل تعاونی مسکن که برای کارکنان زمین گرفته شد و مسکن هم ساخته شد بنام شهرک نفت و استخدام کردن رسمی کارگران پیمانی موقت و تشکیل تعاونی صندوق کمک به کارگران جنگ زده، و خیلی ازخواسته های دیگر که همه با تلاش وکوشش پیگرانه شورای کارکنان صنعت نفت ابجام شد. البته من هم یکی از آن نماینده ها  بودم. 

حتى یکبار چون میخواستیم در مسائل حقوقی کارکنان دخالت کنیم که کردیم تا تبعیض حقوق کارکنان را از بین ببریم که‌ بردیم. ولی ماموران آمدند ما نمايندگان کارگران آقايان علی پیچاه، سرخابی، رحیمی وحسن پور را به‌ جرم روشن کردن کارگران دستگیرکردند. ما را به زندان قصر تهران بردند. در همان شب کارکنان پالایشگاه با چند اتبوس آمدند جلوی درب زندان و مسؤلین زندان و دادستان در آنجا چنان وحشت کردند که همان شب مجبور شدند ما را آزاد کنند. اما بعد از سال1360 متأسفانه با هزار ترفند بالاخره صفوف ما را شکستند. بطوری که سرآخر تعدادی از این نماینده ها ی مستقل را زندان کردند. تعدادی را اخراج یا تبعید کردند. متأسفانه بعد از این ھمه‌ تلاش زندگی کارکنان بهتر نشد و آن مقدار مطالباتى که‌ به دست آورده‌ بوديم. از بین بردند. 

س: اگر حکومت شاه توسط کارگران و تود ه ها ی مردم سرنگون شد، چرا ارتجاع  مذهبی به حاکمیت رسید؟

ج: حکومت شاه واقعا توسط کارگران و زحمتکشان و توده های محروم جامعه سرنگون شد. اما در خلال انقلاب، هم ارتجاع مذهبی و سرمایه داران وابسطه به غرب تلاش میکردند که سکان کشتی را به دست بگیرند. اين ھمکارى بصورت گسترده‌ تا دو سال بعد از انقلاب ادامه داشت. بالاخره ارتجاع مذهبی به کمک سرمایه داری جهانی حاکم شد و ما در اين انقلاب شکست خوردیم. من یادم میاد که‌ سال 1356 یک فرصتی پیدا شد که‌ ما روند را بنفع خود دگرگون سازيم. زيرا در بعضى از شهرهاى  ایران مردمى که‌ دیگر بستوه آمده بودند به‌ بهانه‌ گرانى مسکن تظاهرات مى کردند و همینطور بعدا در جنوب تهران و ...

بعد از آن حرکات، درکارخانه های  تولیدی هم کارگران برای مطالبات خود تطا‌‌‌‌هرات کردند و تاجا‌ئیکه کارکنان نفت هم در حمایت از این مردم زحمتکش، تظاهرات،  تحسن و اعتصاب کردند. بطوریکه  یکی  از آن روزها، ما در بهشت زهرا  تظاهرات داشتيم، در همان موقع یک هلی کوپتر، بالای  سرما چند بار چرخ زد. احتمالا با  دوربین هم  داشتن  ما  را  نگاه میکردند.  در ‌ هر‌ حال بما  خبر رسید که در آن هلی کوپتر شاه و تیمسارازهاری که در آن موقع فرماندار نظامی ایران و نخست وزیر بود، نشسته‌ بود. خلاصه اینکه همه ما کارکنان نفت سررا بالا کردیم و با مشت گره کرده، برعلیه شاه شعار دادیم که اتفاقا برای اولین بار بود که ما شروع کرده بودیم و مى گفتيم مرگ بر شاه. تا آن موقع ما شعار مرگ بر شاه را نمیدادیم. نمی دانم چطور شد، شاید خود شاه را بالای سرمان دیدیم. آنگاه‌ بیشتر عصبانی شدیم. در حال، این بود که در همان جا جلوی خود شاه با صدای بسیار بلند شعار مرگ بر او مى داديم. دو روز بعد از آن بود که شاه گفت من صدای انقلاب را شنیدم و حتى  نام کارکنان صنعت نفت را هم برد و از ماها گله وشکایت میکرد. نوار فیلم آن هنوز هست.

البته وقتی ما مبارزه را شروع کرده بودیم فقط حکومت شاه یا سرمایه داران داخلی خرسهای کوچک در ایران را فقط دشمن حساب میکردیم. در صورتیکه در همان موقع، در واقع ما داشتیم با سرمایه داری جهان هم مبارزه میکردیم. ولی خودمان متوجه نه بودیم ما فکر میکردیم که اگر فقط دست سرمایه داران داخلی خرسهای کوچک را کوتاه کنیم، آنگاه‌ میتوانیم با خیال راحت به آرمان خودمان که نابودی استثمارگران بود، برسیم. در صورتیکه سرمایه داری جهانی خرسهای بزرگ با تمام قوا داشتند از سرمایه داران داخلی خرسهای کوچک حمایت میکردند. چون آنھا فکر میکردند که‌ ما ممکنه به طرف شرق یا شوروی برویم. حقیقتا که برای از بین بردن خرسهای بزرگ و کوچک یا همان سرمایه داران جهانی، باید کارگران جهان متحد شوند. اما دلایل دیگر اینکه مذهب و توهم مذهبی در جامعه ایران قوی است و هیچ وقت هم بطور جدی تلاش نه شده‌ تا مذهب در جامعه کمرنگ بشود. چون همیشه این پادشاهان هم که قدرت می گرفتند، از حربه مذهب استفاده میکردند. بخصوص اینکه مسلمانها نزدیک به 1400سال در ایران تشکیلات داشتند و درمکان هایی بنام مسجد یا تکیه جمع می شده‌ و حول آن تبادل نظر کرده‌ و حتى در شهرستانها اگر کسی دنبال کسی بود، یا به چیزی احتیاج داشت، میرفت مسجد وآن فرد مورد نظر را پیدا میکرد ومشکل خود را حل میکرد. مثلا اگر به بناء یا کارگر ساختمانی احتیاج داشت یا مهندس یا کشاورز و ... احتیاج داشتند غروبها میرفتند مسجد و آنها را پیدا میکردند و همیشه هم از مرکز تشکیلات آنها، یعنی حوزه علمیه قم یا حوزه علیه اصفهان یا مشهد یک آخوند به شهرستانها و یا تهران میرفتند و برای خلایق سخن میگفتند. خلاصه کلام اینکه مسلمانها نزدیک به 1400سال تشکیلات منظم دارند. پادشاهان و پلیس امنیتی هم از آنها حمایت میکردند. حتى گاهی خودشاهان هم در جلسات و تشکیلات آخوندها شرکت میکردند و حتى خود محمد رضا پهلوی که شاه ایران بود، سالی یک بار یا دو بار در این تشکیلات مسلمانها که در مسجد سپهسالار تهران بود شرکت میکرد. از طرف دیگر ‌‌‌‌همبشه‌ مردم بر علیه‌ دیوی مبارزه کردند که‌ فکر میکردند فرشته‌اى میاید. ولی غافل از اینکه‌ دو باره‌ دیوی با شاخ بزرگتر میامد و آمد. چون رو‌ح دیو فقط  درحاکمان نیست بلکه‌ در جان جامعه‌ ما لانه‌ کرده است. برای همین هم بود، با اینکه‌ ما اعتصاب کردیم. توده‌ ز‌‌حمکش و توده‌ محروم اعتراض کردند و کشته و زخمی  دادند. ولی  یک  مرتبه، در ماه  محرم معمولا روز عاشورا هر ساله  این مردم  مسلمان  دوره هم  جمع  میشوند  که  این روز در واقع اوج جمع شدن  تشکیلات  مسلمانها  هست، بخاطرهمین سال1357، در روز عاشورا چون آخوندها  جمعیت  زیادی را دراختیار داشتند، از این موقعیت استفاده میکنند. با دادن شعار سیاسی ورق را به نفع خود برگرداندن و ما در حاشیه افتادیم. از این به بعد ما ضمن اینکه با شاه و حکومت وقت مبارزه میکردیم، تلاش مى کرديم که‌ خود را از حاشیه افتادن نجات دهیم. جان کلام ارتجاع مذهبی1400 سال تشکیلات داشت و از طرف حاکمین وقت هم حمایت میشدند. از طرف دیگر سرمایه داری جهانی هم حامی آنها بود. هنوز هم داریم میبنیم که هم صندوق بین المللی پول وهم بانک تجارت جهانی و هم اروپا و امریکا هنوز که هنوز است دارند از حکومت اسلامی دفاع میکنند. با اینکه در مقطع انقلاب ما فعالين کارگری فعال بودیم. ولی بعدها همین ارتجاع مذهبی سران را سرمیبرند تا بی سران سرشوند. 
 

س: بعد از سر کار آمدن جمهوری اسلامی، بخصوص از سال 1361 به این طرف، صدای نارضایی کارگران شرکت نفت به گوش نمی رسد علت ساکتی آنها چیست؟ 

ج: برای پرداختن به این سؤال، احتیاج به چند نفر متخصص هست. مثلا روان شناس، جامعه شناس بخصوص اقتصاد دان که مارکسیم باشند. اين انسان ھا با چند فعال کارگری لازم است دور ھم جمع شوند و در اين مورد با يکديگر تبادل نظر کنند. احساس مى کنم، در جريان چنين پلميکى اين مشکل پاسخ علمى ترى بخود مى گيرد. اما تا آنجائیکه به‌ من برگردد، دلائل اين بود. در اينجا سعى مى کنم  به‌ فهرست اين مشکل اشاره‌ کنم. الف، دیکتاتوری، استبداد، سرکوبھاى وحشتناک و ... و از سوى ديگردستگيرى نمایندها و فعالین کارگری و زير فشار قرار گرفتن زن و بچه های فعالين کارگرى و محروم شدن آنھا از زندگى و ... 

من یادم میاد که اوایل 1361، ما تصمیم به اعتصاب گرفتیم. ولی بعضی از نماینده ها هم معتقد بودند که اگر اعتصاب شود، شکست خواهیم خورد. چون در اعتصاب نفت همه کارکنان باید شرکت کنند. حتى اگر درهر قسمت دو نفر هم سرکار باشند، پالایشگاه میتونه تا 4 ماه کار کنه و تولید کنه، البته بعد از 4 ماه از کار میفته یا خراب میشه. در هر حال، قرار براین شد که مجع عمومی بگذاریم که گذاشتیم. در همان رستوران پالایشگاه، درآنجا فقط کسانی میتوانستند صحبت کنند که موافق به اعتصاب نه بودند. ولی نماینده هایی که موافق اعتصاب بودند، جرئت نکردند صحبت کنند. چون قبلا تهدید شده بودند. حتى یکی از کارکنان حراست (نگهبان ) که مرا خوب میشناخت و گاهی هم درجلسه پاسداران بنابر شغلش مجبور بود، شرکت کند. پاسداران هم در پالایشگاه مستقر شده بودند. حفاظت پالایشگاه را  بعهده گرفته بودند. در هر حال، آن نگهبان پالایشگاه به‌ من گفت: علی مواظب باش که برای تو و فلانی دستور تیر آمده است. البته از اینکه گفتم فلانی چون این نماینده قبلی در ایران زندگی میکند، فکر کرد م نامش را نبرم بهتر باشد. بخاطر مسائل امنیتی یعنی اگر من سخنی  برای بدست آوردن مطالبات خودمان بزبان بياورم، بدون درنگ باید درهمانجا تیر باران شوم.  

ب- رعب و وحشتی که در محیط کار ایجاد کردند. در هر قسمت دو نفر بدون تخصص و بدون اينکه‌ کار بکنند و فقط نشسته اند و به کارکنان توجه دارند. آنھا کارشان فقط کنترل بود که کى حرفی برعلیه دولت یا حرفهای سیاسی دیگرى بین به میان مى آورد. آنھا به‌ محض اطلاع از اين نوع فعاليت کارگران، سریعا گذارش میدادند و در زمان کوتاھى اخراج مى شدند. البته تمامی کارکنان قدیمی نه فقط نماینده ها بلکه تمامی کارکنان و کارمندانی که حزب الهی نبودند یا طرف دار حکومت اسلامی نبودند همه را منتقل و جابجا کردند. 

پ- کارمندان (تشکل مستقل) را از دست دادند وحق تشکیل مجدد (تشکل مستقل) را طبق قانون کاراز دست دادند. چون کارمندان در تولید نقش دارند. بنابراین، آنها با اتحاد با کارگران تعمیرات می توانند تأثیرمستقیم برای پیروزی داشته باشند. چون کارمندان تشکل ندارند. بنابراین کارها خوب پیش نمیره بنابراین از کارمندان پالایشگاها هم باید پشتیبانی بشه. چون اعتراض جدی از طرف کارمندان پالایشگاه بعمل نیاید و کارمندان پالایشگاه تا مطمئن نشوند، دراعتراضات خود پیروز میشوند، بطور جدی اعتراض یا مبارزه نخواهند کرد.همچنین ترس از بی کاری، چون همه کارکنان وام میگیرند بخصوص وام مسکن، بنابراین اگر پیروز نشوند، ضمن اینکه بی کار میشوند، خانه و کاشانه خود را نیز از دست میدهند. 

ت- تفرقه، متأسفانه دولت اسلامی، همیشه کاری میکنه که بین کارکنان تفرقه بیاندازه‌. حتى بین حزب الهی ها در محیط کار، اتفاقا موفق هم میشوند. حتى زمانیکه میخواستند ما را بزنند، از همین حربه استفاده مى کردند. حربه تفرقه بطوریکه هر کدام از نماینده ها را به حزب یا سازمانی وصل کردند. چون بعضی از کارکنان از فلان حزب یا ڤلان سازمان خوشش نمی آمد، بنابراین در موقع زدن نماینده ها متأسفانه از طرف کارکنان حمایت جدی و سراسری نمی شد. البته بعد از سال 1361، در صورتی که قبلا یعنی سال 1359وقتی که ما را دسگیر کردند وبه زندان قصر بردند، در همان شب اول کار کنان پالایشگاه با چند اتوبوس آمدند پهلوی زندان و ما را آزاد کردند. البته تعدادی از این نماینده ها عضو هیچ حزب یا سازمانی نبودند. ولی حکومت اسلامی، هر جور که دلشان میخواست حکم صادر میکردند. مثلا حکم من این بود که فعالیت بنفع گروهکهای غیر قانونی مى کنم. آنھا معتقد بودند که‌ من براى چندین  حزب و سازمان فعاليت داشتم. من نمی دانم آخر یک نفر چطور ممکنه در آن واحد عضو چند حزب یا سا زمان باشه. متأسفانه خیلی از کارکنان آگاهی طبقاتی ندارند. لذا در اين زمينه‌ که‌ انقلاب کنند و قدرت را بگیرند، ضعيف بنظر مى رسيدند. در سال 1357 هم همینطور بود، غیر از تعدادی از فعالین پیشرو متأسفانه کارکنان دیگر آگاهی کامل از طبقه خود نداشتند و هنوز هم ندارند. در مورد بالا بردن دانش طبقاتى در ميان کارگران بايد توجى ويژه‌اى داشت. زيرا ناآگاھى در بين کارگران بطور وحشتناک بالا است. پس لازم است که‌ در اين رابطه‌ کار عملى زيادى انجام داد. به‌ ھمين دليل است که‌ به‌ متخصص اشاره‌ کردم. اگر اين کار را انجام ندھيم و طبقه‌ کارگر متوجه‌ نقطه‌ قوت و ضعف ھايش نشود، عروج سوسياليزم بسيار سخت است. 

س: در حال حاضر بحثهای اصلی فعالین کارگری بر سر ایجاد تشکلهای مستقل متمرکز است، آنها جهت سازمانیابی کارگری تعدادى انجمن، کمیته و... را درست کرده‌اند، شما این تحرک را چطور ارزیابی میکنید ؟ 

ج: در یک جامعه استبدادی، بخصوص استبداد مذهبی، آيا توازن قوا و فضاى سالم وجود دارد که‌ زحمتکشان بدون ترس تشکل خود را بسازند؟ در اوایل انقلاب ماها که میخواستیم به نوعی در قدرت سیاسی تسهیم شویم تا بتوانیم پای خود را محکم و استوار کنیم، بجای نام سندیکا، نام  شورا را انتخاب کردیم.بدينوسيله‌  شورای کارکنان صنعت نفت را ايجاد کرديم. البته‌ ما ھم کار سندیکا را میکردیم وهم کار شوراى کارگری را. صد البته ما به‌ تمام معنا مستقل بودیم. ولی الان اگر کلمه شورای  مستقل گفته شود، جرم هست. و اگر کسى اين کار را انجام دھد بلافاصله‌ زندانی مى شود. بخاطر همین هست بنا به شرایط موجود انواع و اقسام نام بوجود می آید. مثلا کلمه انجمن، را در مقابل کلمه اسلامی بوجود آوردند. بخاطر اینکه بر چسپی برفعالین مستقل زده نشود. این نامها را انتخاب میکنند. مثل انجمن مؤسس سندیکا با انجمن حمایت فرهنگی کارگران یا انجمن کارگران شورا یا انجمن اندیشه کارگران یا انجمن حمایت از کودکان کار و...

خیلی از این انجمنها، وقتی که نام انجمن را می آورند، دیگر به آنها کمونیست نمیگویند. حداقل تا مدتی از تشکل آنها، چون نام کمونیست در ایران جرم هست و حتى زندان یا اعدام دارد، چون به آنها مرتد میگویند و در قوانین دادگاههای جمهوری اسلامی مرتد حکمش اعدام است . 

البته من خودم موافق این طورنامها نیستم. چون در جامعه ایکه وقتی کارگران نتوانند نام تشکل خود را خودشان انتخاب کنند، بنابرشرایط موجود و جو اختناق و پولیسی مجبور می شوند نام انتخاب کنند. مطمئنا این تشکل ها بمرور متلاشی میشوند. البته در این سالهای اخیر فعالین کارگری با پیگیری تلاش کردند چند کمیته (تشکل مستقل کاگری ) بوجود آورند. بسیار مفید هم بود. این کارگران میگویند ما میخواهیم مستقل باشیم. نه وابسته به حزبی با سازمانی و نه وابسته به دولت که صد البته وظیفه ماهاست که از آنها حمایت کنیم. بر عکس تشکلهای وابسته به حکومت را مثل انجمن اسلامی، شورای اسلامی، خانه کارگر و حزب اسلامی کار و... آنها را رسوا کنیم . 
 

س: تشکل مستقل کارگری در شرایط کنونی چه اهمیتی برای طبقه کارگر دارد ؟ 

ج: همانطور که قبلا هم عرض کردم کارگران در یک جامعه استبدادی و اختناق، بخصوص ایران برای کوچکترین تقاضا ومطالبات کارگری به زندان برده میشوند و یا حتى اعدام میشوند. در چنین جامعه ای معمولا کارگران بشکلی یا به روشی که خود شان انتخاب میکنند تلاش میکنند که‌ سرمایه داران را به عقب بنشانند تا بلکه‌ بتوانند شرایط  مساعدی را برای مبارزه بعدی خود ایجاد کنند.  ویا شرایط تناسب قوا را به نفع خود تمام کنند. در این مرحله یعنی در یک حکومت استبدادی بهترین راه و روش و بهترین و محکمترین سلاح برای کارگران اتحاد در یک تشکل مستقل مى باشد. از اين طريق است که‌ آنھا مى توانند به مبارزات خود ادامه دهند. طبیعى است که نماینده های کارگری که طرفدار تشکل مستقل کارگری هستند، باید بهر شکلی که شده‌ با هم ارتباط برقرار کنند و تماس داشته باشند تا بتوانند نیروی وسیعترى برای خود ایجاد کنند. وگر نه سرکوب میشوند. در اينجا اشاره‌ به‌ يک نکته‌ ھائز اھميت است. گاها بعضی از نماینده ها کارگری مصاحبه میکنند، گفتگوی انجام میدهند و اصرار دارند که بگویند مطالبات ما فقط به فقط صنفی هست. چند بارهم میگویند و تأکید میکنند روی کلمه صنفی این طور بیان کردن باعث میشه که سرمایه داران حاکم متوجه بشوند که این نماینده ها ضعف وترس دارند.

آنھا متوجه میشوند که فلان نماینده کارگرى قوی نیست. بنابراین خیلی سریعتر و محکم ترسرکوب میشوند. اگر این تعداد فعالین کارگری فکر میکنند با گفتن کلمه (صنفی  ) خطر رفع میشود، یا سرکوب نمیشوند، در اشتباه محض هستند. چون در حکومتی که فقط یک نفر تصمیم میگیره که خود را نماینده خود روی زمین میداند برای او فرقی نمکند فعالیت کارگران سیاسی باشه یا صنفی. در حکومت اسلامی مردم حق هیچگونه اعتراضی را نباید داشته باشند. چون حکومت اسلامی معتقد هست که ولی فقیه باید تصمیم بگیرد که مردم چی بخورند و چی بپوشند، چگونه گردش کنند، چی بنوشند، و یا چقدر حقوق بگیرند. 

خلاصه کلام اینکه مردم شهروند درجه  دو هستند آخوندها شهروند درجه  یک هستند. در یک چنین جامعه ای مبارز صنفی و سیاسی فرق نمی کنه هر فعالیت صنفی در جامعه استبداد سیاسی هم هست از این تعداد فعالین کارگریکه صنفی صنفی میگویند خواهش میکنم که هم خود را گول نزنند و هم کارگران را، چون حکومت اسلامی با کلمه صنفی ، صنفی ، گول نمی خورد. متأسفانه باز هم کارگران را سرکوب میکند. حداقل این تعداد نماینده ها می توانند فقط مطا لب خود را مطرح کنند دیگر احتیاج نیست خودشان بگویند سیاسی هست یا صنفی هست. در حال، به نظر من تشکل مستاقل کارگران برای کارگران اهمیت ویژه ای دارد. چون در جامعه سرمایه داری و دیکتاتوری برای احقاق حق با دست خالی یا  حتى با شمشیر چوبین نمیشه مبارزه کرد. چون افراد این حکومت ها که در رأس دولت هستند و حامی سرمایه داری هستند و هیچ سرمایه داری هم پیدا نمیشه که خود بگوید آقای کارگر بیا بنشینیم و مذاکره کنیم. آنھا نمى گويند بفرما این حق توست. در یک جامعه که خود کارکنان دولت دولت کلان سرمایه دار هستند و حکومت هم  استبدادی داره ، کارگران اول باید به سلاح اتحاد مجهز بشوند. بزرگترین و برنده ترین سلاح کارگران که مثل شمشیر دولبه کار انجام میده تشکل مستقل کارگران مى باشد. 
 

س: منظور از استقلال کارگری چیست ؟  

ج: منظور از تشکل مستقل کارگری به نظر من این هست که در شرایط موجود، از دولت فرمان نگیرد و وابسته به آن نباشد. هم چنین آن تشکل به سازمان های سیاسی با حزب سیاسی وابسته نباشد .ممکنه کارگری عضو سازمان يا حزبی باشد و کسى هم حق ندارد تفتیش عقایدش کند. اما آن کارگر و یا نمایندگان کارگران ھم حق ندارد خط و خطوط سیاسی حزب خود را وارد تشکیلاتھاى مستقل کارگری کنند. چون باعث تفرقه میشود. طبیعی است در این شرایط، نماینده ها باید خواسته های اکثریت کارگران را پیش ببرند. 

خلاصه کلام، یک تشکل مستقل کارگری اگر رسمیت پیدا کند ضمن اینکه خیلی کارها انجام میده بلکه بهانه ای هم میشه که حداقل کارگران دورهم جمع بشوند و حرفهای خود را بزنند و بخاطر حرفهایشان زندانی یا اعدام نشوند. گذشته از این، چون کارگران غم مشترک دارند و گرفتاری های مشترک دارند و یا منافع مشترک دارند، براحتی میتوانند به‌ وحدت برسند. در صورتی که در احزاب سیاسی و سازمانهای سیاسی این امکان کم هست. تشکل مستقل کارگران سبب میشود که کارگران به استقلال طبقاتی خود پی ببرند. کارگران اگر صف مستقل خود را داشته باشند. درهر حال، مراد از تشکل مستقل این هست که وابسته به کارفرما یا دولت و یا احزاب نباشه. کارگران باید نماینده های خود را خودشان انتخاب کنند. در ضمن باید عرض کنم، که دمکراسی ضمن اینکه یک قانون هست یک تربیت و دانش هم هست. برای اینکه به این دانش فائق آئیم، اول باید تشکل مستقل کارگران وکارکنان و همه زحمتکشان و استثمار شده گان را به رسمیت بشناسیم. مثلا در همین شهری که من درآن  زندگی میکنم که در شمال سوئد قرار دارد، ضمن اینکه تاریخ مبارزات کاگری آن بسیار زیاد هست، درعین حال برای اولین بار، در اول ماه مه روزکارگر امسال 2008 از طريق اتحادیه کارگری خو بطور مستقل راه پیمائی و تظاهرات کرد.

معمولا در اروپا اغلب اتحادیه های کارگری به احزاب های سیاسی، بخصوص به حزب سوسیال دمکرات وابسته هستند و معمولا هم هرسال، در اول ماه مه این اتحادیه های کارگری با احزاب خود ادغام میشوند و راه پیمایی میکنند و شعارهایی که رهبری احزاب انتخاب کردند آنها یعنی کارگران این شعارها را حمل میکنند. اما امسال بعد از صد سال درشهر ما اتحادیه کارگری (l,o) برای اولین  بار مستقلا راه پیمایی  کرد. چون رهبریت( l,o) یا اتحادیه کارگری در شهر ما کمی رادیکال شده‌ است. خلاصه اینکه مستقلا راه پیمایی کردند و شعار و مطالبات خاص طبقه خود کارگران را فریاد کردند. اکثر کارگران در این جا معتقد هستند که این استقلال کارگری باید ادامه پیدا کند. در هرحال، من هم اعتقاد دارم که کارگران و زحمتکشان باید استقلال خود را حفظ کنند تا بتوانند به منافع طبقاتی خود برسند. 
 

س: اکنون انواع و اقسام کمیته های گوناگون و نهادهای گوناگون، در خارج کشور برای حمایت از مبارزات کارگران ایران بوجود آمده‌، اگر هدف آنها کمک به جنبش طبقه کارگر است، پس چرا متحد نمی شوند؟  

ج: البته، این سؤال من هم هست. خود من هم بطوردقیق نمیدانم چرا نمی توانیم یک اتحاد سراسری کاگری را بوجود آوریم. ولی بنظر من اتحاد بالقوه بین فعالین کارگری ایرانی در سراسر جهان هست. ولی همان طورکه شما هم گفتین اتحاد عملی بین فعالین کارگری کم رنگ مى باشد. هر از گاهی اتحاد صورت بگیره ولی بعد از مدتی پراکنده می شویم. نمیدانم، شاید بعضی ها به ضرورت اتحاد و حمایت از کارگران پی نبرده‌اند. من همیشه وحشتم این بوده‌ و کماکان اين است که دير به‌ ضرورت اتحاد کارگرى برسيم. نبايد بگذاريم اتحاد کارگرى به‌ درازا بکشد. ما بايد از وضع موجود بھترين استفاده‌ بکنيم و توده‌ھاى جان بلب رسیده را در خیابانهاى شھرھا رھبرى کنيم و آنھا را بسوى يک خيزش موفقيت آميز حول دھيم. اگر در اين مسير نجنبيم، اين اتحاد با لقوه ما به بالفعل تبدیل میشه، چه بخواهیم و چه نخواهیم. 

در آن زمان خاص، چنین اتحادی صورت خواهد گرفت. چون این موج اعتراضی مردم که تبدیل به طوفان شد، ما چاره ای جز این نداریم که متحد شیم و گرنه همه غرق میشویم و بخاطراینکه غرق نشویم خود به خود متحد خواهیم شد. بارها تجربه تاریخی نشان داده‌ که چون اتحاد کارگری دیر صورت میگیره و و تا بیاد که پایهء اتحاد کارگری محکم شود، شکست میخورند که خوردیم. چون همه چیز دیر انجام شد. ما برای اینکه از شر استثمار رهایی پیدا کنیم، همه ھزینه ها را میدهیم، هزینه های سنگینی را هم پرداخت کردیم و بازهم پرداخت می کنیم. مثلا زندان، اعدام، تبعید ازغربتی که وطن نام داشت به غربتی دیگر. ولی، متحد نمیشویم اتحاد و وحدت که خودش سراغ ما نمیاد، از آسمان هم که نازل نمیشه این خود من هستم و یا خود ما هستیم که باید به دنبال متحدین خود بگردیم و جستجویش کنیم. البته گاهی هم پیدا میکنیم ولی خیلی زود هم جدا میشویم. با اینکه برای متحد شدن هزینه نمی خواد پرداخت بشه، فقط کافیست که کمی انعطاف و تواضع داشته باشیم. جوهر اتحاد کمی تواضع و انعطاف مى خواھد. همانطور که داشتن تواضع و انعطاف با سرمایه دارن خطرناک هست بر عکس توازع و انعطاف با کارگران يعنى با طبقه‌ى خود بسيار مفيد و کار ساز است. 

البته شاید نیازمندیهای طبیعی، از قبیل خوراک، پوشاک سوخت مسکن و... بر حسب خصوصیات اقلیمی و سایر ویژگیهای طبیعی هر کشو، متفاوت هست و مطالبات کارگری هم در کشورهای مختلف متفاوت هست.

بناباین اتحاد کمی دشوار هست. اما من و ما باید بیاندیشیم که برای حمایت از کارگران داخل کشور با فعالین کارگری ایرانی در سراسرجهان متحد شوم. ولی برای به دست آوردن حق و حقوق خودم باید با کارگران همان شهر و کشوری که زندگی میکنم بايد متحد شوم. این دو تا موضوع را باید کاملا دقت کنیم و به‌ آن بیاندیشیم. تا روزی رسد که بتوانیم یا بتوانند با همه کارگران جهان اتحاد برقرارکرد. گذشته از این، متأسفانه تعداد کمی از فعالین کارگری چه در داخل کشور و چه درخارج کشور مقدارى فرد گرا هستند. یا تشکل ستیز مى باشند و یا خود محور بین یا انحصار طلب یا شهر طلب هستند و یا اینکه تحمل دیگران و یا همدیگررا ندارند. گرچه این صفتها، مربوط به تربیت دوران کودکی هست ولی با تلاش و خواستن میتوان این صفتهای مضررا تغیر داد. 

چون این صفتهای منفی و مضر تغیر پذیر هستند. ما باید دقت کنیم که آزادی طبقاتی خود را در آزادی همه کارگران جستجو کنیم. ما منافع خود را با منافع دیگر کارگران باید جستجو کنیم. ما خوشبختی خود و خانواده خود را بايد در خوشبختی دیگر کارگران و خانوادهايشان جستجو کنیم. تنها گفتن آزادی و دمکراسی کافی نیست. بطور جدی باید هوای همدیگر را داشته باشیم. ما که دشمن طبقاتی هم نیستیم. شاید برای رسیدن به هدف، در راه و روش یا حتى در تاکتیک اختلاف نظر داشته باشیم. ولی هدفمان یکی است. آرمان یکی است. اعتقاد داریم که روزی تملک خصوصی باید پایان یابد و تملک اجتماعی بر تولید و توزیع حاکم شود. و این عمل هم فقط بدست خود کارگران انجام پذیر هست.

خوشبختانه پیوند واتحاد قلبی بین کارگران همیشه وجود دارد. برای همین هست که هر چند وقت اتحاد بزرگ بین فعالین صورت گرفته و فعالیتهای نیز برای حمایت از کارگران داخل کشور صورت گرفته است که بسیار هم قابل توجه و با ارزش بوده‌ است. چه  بوسیله بعضی از این کمیته های کارگری و یا چه بوسیله نهادهای کارگری و یا اتحاد بین المللی در حمایت از کارگران ایران. درهر حال، تلاش فعالین کارگری در خارج کشور، بسيار مؤثر بوده‌ است.اگر پشتیبانی این عزیزان نبود، مطمئن باشید که حکم نماینده های مبارز کارگری در ایران سنگین تر و خطرناک تر از این میشد. چون حاکمین جمهوری اسلامی میدانستند فعالین کارگری در خارج کشور آنها را در سطح جهان رسوا خواهند کرد.  

٣ آگوست ٢٠٠٨