پایی سر به هوا  4

 

سیروس کفایی

 

تقدیم به ستاره عباسی که پس از چند سال زندانی و اعدام همسرش همچنان برای برچیدن زندانها و آزادی مبارزه می کند

 

کُند شدن زمین مرا باکی نیست !

 

اعتراض دارم ! ... لبه های خط از خوردگی سر رفته اند !

 

اعتراض ! ... اگر دستی برده نمی شد ، ساکنین اتهام فرو در تن ، شبگرد سیاره ای نمی شدند تا حضور و غیاب استتار چند ضرب و یک دربدری باشند !

 

مشکل گشا نمی خرم .... یک خورشید و سه ماه بیرون زده اند .... چه آفتابی ! ... بدنم هی می چرخد و گردنم اما : شق ...

 

هر بار که به گذرگاه دستی خونبار می شوم

باراندازان زمین

نهیبم می دهند : آقا ! تن پوش شما

تلی از خواب شده است ...

 

ها ها ها ... ها ها ... ستاره ، اونجا رو نیگاه کن ... آفتاب ، پیرهنت را با خود می برد .... ها ها .... دفاعیه تنظیم نکن ... قصه هایت خوب می دانند که نگاهت دوباره به تبعیدگاه باز خواهد گشت .... اسم اون یکی دوستت رو فراموش می کنم .... این یکی نه .... خب ، شنیده بودم ،

تاتی تاتی آموخته ای تا کوچ نشین فراموشیهایت باشی .... نامه ات می خوانم ! ....  از خودم می پرسم مگر میله ها جلو هم دارند که شما پشت آن نشسته باشید ؟

عزیزم ،

طغیان پایین نمی نشیند .... هر جا تنگستان است دلیر هم می خواهد .

 

سیاست مکمل فلسفه هم هست واینکه رابطه دولت و فرد همیشه نابرابر و غیرعادلانه ، آنچه میدانم و .... ولی

یادت هست تو به من می گفتی :

" پشت پا نشینم لا مصب ! ... پشت سر ...

این زبان را می گویم که فقط با تو به خرابات می آید ... "

 

 با هم بیاییم !

 

تو هم حرفی بزن ! ... تو ! 
اگر تو بیابان را در یک پا گرد نمی چرخاندی
نجواگران
 
دسته دسته دیوارها را از شهر بیرون نمی کشیدند و
من هم اما

تقسیم بر چتر

 زمین را به دستم نمی بستم تا پرسه هایم بتوانند
حافظه این شیار باشند .