پوزه ی خونین رژیم اسلامی را بشکنیم
فاطمه رجبی هم جزء منتقدان احمدی نژاد
است! طرف به ا.ن. میتازد که چرا باید در لیست مقامات دولتی
زنان باشند، وبعنوان دلیلی قاطع بر نقد خود،میگوید این
مخالف سیره امام خمینی است. گرچه زرزر این فالانژ حکومتی
احتیاجی به تاویل و تفسیر ندارد، ولی نکته بسیار مهمی را
در رابطه با کل جنبش مبارزاتی جاری در بطن خود حمل میکند.
هر مبارزه ای علیه رژیم جنبه مترقی و آزادی خواهانه ندارد.
بخش های مختلف امپریالیستها و مرتجعین
برای حفظ و گسترش منافع استثمارگرانه و استعماری علیه
یکدیگر مبارزه میکنند . گرچه بخش هائی از آنها چون
بنیادگرایان مذهبی و دولی چون صهیونیستهای اسرائیل وقیحانه
و عاری از هر شرمی مطامع و خواست های ارتجاعی خود را مطرح
میکنند، اما در روزگار کنونی برای فریب توده های مردم آنها
اکثرأ تحت لوای دمکراسی و دفاع از آزادی فلان و بهمان بر
روی صحنه ظاهر میشوند. گذشته از مرتجعین و امپریالیستها
این نکته در مورد تمامی مبارزات سیاسی و راه حل ها و سبک
های مبارزاتی درون خلق چه از طرف طبقه کارگر باشد یا طبقات
دیگر نیز بنوعی صادق است. صرف اینکه فلان شخصیت یا بهمان
حزب سیاسی مشغول این یا آن مبارزه سیاسی است یا فلان تحلیل
را بیرون میدهد، نمی توان نتیجه گرفت پس آن تحلیل یا بهمان
مبارزه درست است. درستی یا نادرستی یک موضع یا مبارزه را
از طریق تحلیل علمی و باتوجه به منافع عمومی مردم میتوان
نتیجه گرفت.
باین داستان نماز جمعه وشرکت کردن یا
نکردن رفسنجانی و رهنمود اسلام سبز برای غرق مصلای نماز
جمعه دقت کنید. اسلام سبز با آب وتاب میگوید با شرکت
میلیونی کنترل انحصاری محل های قدرت کودتاگران را از دست
آنها بیرون میکشیم! و اعتراض خود را مطرح میکنیم! "شرکت در
نماز جمعه" تحت لوای اعتراض. اسلام سبز دیگر نمی تواند
تظاهرات مدنی و مسالمت آمیز میلیونی بگذارد لذا در نهایت
زرنگی از تجمعات قانونی رژیم سود برده هواداران خود را می
خواهد به صحنه بیاورد. لابد آنکس که کماکان دنبال بقدرت
رسیدن اسلام سبز است در نماز علیرغم اعتقاد داشتن یا
نداشتن به اسلام شرکت خواهد کرد و آنهائی هم که اعتقادی
باین کار ندارند مثل دفعه گذشته در اطراف نماز جمعه تجمع
خواهند کرد. این تجمع برگزار خواهد شد. پیروزی یا شکست آن
را ولی نمی توان از تعداد شرکت کننده و یا میزان درگیری با
اوباشان اسلامی، موفقیت در عقب راندن آنها و غیره نتیجه
گرفت. در این مبارزه جماعت متوهم به اسلام سبز، گیرم با
انگیزه های مختلف، میروند تابا اسلام، اسلام را شکست دهند.
بقول خود رفسنجانی در جمعبندی از سی تیر مجاهدین، این ممکن
نیست.
اسلام سبز علاوه بر تعهد و وابستگی اش
به بنیادهای نظام اسلامی، چشم امیدش همان نیروهای مسلح
اوباشان اسلامی است. آنها اگر بقدرت برسند از طریق همین
اوباشان اسلامی حکومت خواهند کرد. و همانگونه که خاتمی
خیلی فشرده و صریح در بهشت زهرا به مناسبت گور بگور شدن
لاجوردی جلاد گفت، لاجوردی سردار سپاه اسلام آنها می باشد.
هر کودک دنیای سیاست نیز میداند برای نبرد احتیاج به ارتش
است. اما اسلام سبز و حامیان امپریالیستش با تمام قدرت
مردم را از متشکل شدن و مسلح شدن بر حذر میدارند. تمام
تبلیغات آنها اعتراض مدنی و در بهترین حالت اعتراض مسالمت
آمیز خیابانی است. و آنهم فقط برای پس گرفتن آراء کذا.
آنها مردم را فقط برای مشروعیت خودشان می خواهند. وگرنه
کدام دیوانه ای مردم را با دست خالی، بدون تشکل و
سازماندهی به مقابله مستقیم با اوباش تا بدندان مسلح و
متشکل رژیم میفرستد آنهم با شعارهای اسلامی! رژیم
خونخواران اسلامی را بدون در هم شکستن ارتش اوباشان اسلامی
نمی توان بزیر کشید. و مهمتر از آن بدون داشتن ارتش خلق
نمی توان جامعه آزاد، آزاد برای زحمتکشان را بر پا ساخته،
حفظ نمود.
تکیه و امید اسلام سبز همین اوباشان
اسلامی هستند که در حال پیگرد و دستگیری بهترین دختران و
پسران مردم بوده، آنها را به سیاهچال های قرون وسطائی برای
شکنجه و تجاوز برده در نهایت یا بقتل می رسانند و یا معلول
و بیمار برای چشم زهر گرفتن از باقی مردم در خیابان ها
رهایشان میکنند. علیرغم این واقعیت، از نظر سیاسی آنها در
عرصه عمومی دست بالا را دارند و این با کمک ها و کارچاق
کنی اکثریتی ـ توده ای های خائن، ملی مذهبی ها و چپ های
واخورده ممکن گشته است. این جماعت کار چاق کن است که مرتب
شعار "الله اکبر" را دم میگیرد و در هر تجمعی زیر پرچم
وحدت سبز و " جنبش رنگین کمان" در عین زوزه دمکراسی و
آزادی مانع از ابراز وجود انقلابیون و کمونیست ها
میشود.این جماعت و هم فکرها و دنباله روانشان هستند که تحت
لوای "دمکراسی مستقیم یا مشارکتی" با هزار ترفند و با
تمامی قوا تلاش میکنند مانع از شکل گیری رهبری انقلابی و
ایجاد ارتش خلق شوند. همقطاران اینان کار را بجائی رسانیده
اند که در تجمعی برای حمایت از "آزادی زندانی سیاسی" در
یکی از شهرهای کانادا به یکی از سخنرانان که خود بجرم
سربدار بودن هشت سال زندانی سیاسی رژیم اوباشان اسلامی
بوده و همسر سربدارش در همان دوران بوسیله همان اوباشان
رژیم در زندان کشته شده، حمله کرده تحت لوای دمکراسی
میکروفون از دستش میگیرند و مانع از سخنرانی اش برای حمایت
از آزادی زندانی سیاسی، میشوند.
بیجهت نیست که طبقه کارگر در ایران با
وجود اینهمه جانفشانی زنان و مردان مبارز هنوز بشکلی موثر
پا میدان نگذاشته است. دلیل آن این است که میدان از نظر
سیاسی و درنقاطی از نظر عملی دست عمله و اکره اسلام سبز
است. کارگران و زحمتکشان این احساس را دارند که شعار"الله
اکبر" یعنی برقرار باد رژیم اوباشان اسلامی. طبقه کارگر و
زحمتکشان را با شعار"سرنگونی جمهوری اسلامی"، با شعار "درهم
شکستن پوزه خونین اوباش اسلامی" میتوان به حرکت درآورد.از
دل مبارزات جاری راه و روشی دیگر باید شکل بگیرد. چراکه
سرنگونی جمهوری اسلامی و برقراری حکومت دمکراتیک نوین،
حداقل برنامه طبقه کارگر در راهپیمائی طولانی اش بسمت
کمونیسم و نجات کل بشریت از بربریت سرمایه داری است.
سعید
+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
http://jafk.blogfa.com/page/saed-b.aspx
بسوی کمونیسم یا بسوی اکثریتی ـ توده ای
های خائن؟
با تشکر از سایت
"جمعی از فعالین کارگری" برای فراهم آوردن امکان و فرصتی تا
افراد و گروه های منتسب یا وابسته به طبقه کارگر نظرات و
خواستهای خود را طرح کرده به مبارزه بگذارند. این خود فرصتی
است تا در این آشفته بازار عرض اندام طبقات گوناگون حداقل بخش
مشخص تری از جامعه تحت چارچوب معینی خود را مطرح بنماید.
با وجودیکه رسالت
طبقه کارگر نجات کل بشریت، تغییر انقلابی تمام جامعه بشری برای
بنای جامعه جهانی کمونیستی است، با این حال صرف کارگر بودن یا
منتسب بودن به طبقه کارگر بمعنای درک این مسئولیت یا خیلی جدی
تر بمعنای پیاده کردن این مسئولیت نیست. گذشته از لایه بندی
های مختلف درون طبقه و با اهمیت ویژه تفاوت بین کارگران
آریستوکرات با باقی لایه های طبقه کارگر، همچنین گرایشات فکری
گوناگونی در رابطه با طبقه کارگر وجود دارد؛ آنهائیکه در
سندیکا های زرد متشکل میشوند یا در شوراهای اسلامی تا گروه
هائی مثل اکثریتی ـ توده ای های خائن یا ترتسکیست ها تا آنهائی
که در سندیکاهای سرخ یا گروه های مارکسیست ـ لنینیست یا
مائوئیست... سازمان می یابند. همه اینان خود را در رابطه با
طبقه کارگر مطرح میکنند. بدون در نظر گرفتن گرایشات مختلف در
عین حال نادیده گرفتن تفاوت آگاهی "کارگر در خود" و "کارگربرای
خود"، آنوقت با ساده لوحی گفته میشود "کارگران خودشان میدانند
چه میگویند یا چه می خواهند"!!! این ساده لوحی خیلی بیشتر در
مورد آنانی که میگویند"مردم بهتر از هرکسی میدانند چه میکنند
یا چه می خواهند" صادق است. سهند شایان در گاهنامه سیاسی
تبلیغاتی کارگران کمونیست میگوید: "...مردم تنها از خودشان می
آموزند و از تجارب خودشان بهره می گیرند...تا حالا از نبود
رهبری شکایت میشد اما مردم ثابت کردند که اتفاقأ وجود رهبری
مانع انکشاف و تحرک آنها میشود..." (توجه داشته باشید بحث بر
سر رهبری بعنوان یک مولفه در مبارزه طبقاتی مطرح است.) و وقتی
احمد فارسی در همان نشریه دنبال چنین خطی می افتد راحت
مینویسد: "...چه طبقه کارگر بخواهد و چه نخواهد، این جنبش
بوجود آمده و درگیری ها به محله زندگی اش کشیده شده، و فرزندان
و زنان و همسایگان را در گیر کرده است..." ا حمد فارسی براحتی
چندین کارگر را با طبقه کارگر معادل میگیرد و خیلی راحت کارگر
میشود مردی که زن و بچه اش در خانه منتظرش نشسته است! لابد
کارگر زن موردی استثنائی است!
چاشنی تئوری"
مردم بهتر از هر رهبری میدانند" نیز اینجا و انجا دفاع خجالتی
از دنباله روی از اسلام سبز و زور تپان کردن آن بخورد مردم
بعنوان مهارت تاکتیکی ایضأ همان مردم میباشد. شعار الله اکبر و
خواندن نماز جمعه بحساب فراست مردم گذاشته میشود. و از قضا این
ها همان جماعتی هستند که طی سی سال گذشته روی کار آمدن خمینی
مرتجع را نه بر اثر تلاش های غرب بلکه بحساب "جنبش" چپ
میگذاشتند و حالا درست برعکس همان برچسب ننگ را جزء آگاهی و
فراست مردم بحساب می آورند.
سهند شایان در
همان نشریه برای آنکه آب پاکی را روی دست طبقه کارگر! بریزد
میگوید:" سالهای قرن بیستم دوران تفوق اندیشه ای بود...که عملأ
ربطی به مارکسیسم و سوسیالیسم علمی نداشت و در واقع...به جرات
میتوان گفت این احزاب بشریت را سانتی متری هم بسوی کمونیسم
هدایت نکرده اند..." منظور شایان انقلاب کبیر اکتبر تحت رهبری
حزب بلشویک لنینی و انقلابات پرولتری چین منجمله انقلاب کبیر
فرهنگی پرولتاریا تحت رهبری حزب کمونیست مائوئیستی است. در
اینجا ضرورتی ندارد در مورد دستاوردهای آن انقلابات صحبت
شود،چرا که بغض آقای شایان قابل درک است. اما نتیجه شکست ها و
نبود دیکتاتوری پرولتاریا برای کل بشریت ضایعه ای است که یکی
از نتایجش دور گرفتن بلبل هائی مانند آقای شایان است. آقای
شایان باید توجه داشته باشند که امروزه چپ های واخورده منجمله
و بیشتر از هر کسی اکثریتی ـ توده ای های خائن خاک بر روی
تجارب گرانبها و بخون بدست آمده پرولتاریای جهانی ریخته، مبلغ
تئوری های غیر و یا ضدمارکسیستی شده اند.
در مرکز بحث ها و
حملات این جماعت علیه مارکسیسم حمله به علمی بودن مارکسیسم و
مسئله قهر طبقاتی برای در هم شکستن ماشین سرکوب دولتی قرار
دارد.
دشمنی کینه
توزانه علیه کتاب "چه باید کرد" لنین و حزب لنینی مشخصه تمام
کسانی است که مارکسیسم را بعنوان علم، علمی که طبقه کارگر برای
بسرانجام رسانیدن رسالت تاریخی و جهانی اش بدان نیاز دارد،
قبول ندارند. تئوری های ضدخشونت اینان در زمانیکه مردم دنیا
بواسطه پیشرفت های حیرت انگیز وسائل ارتباط جمعی بعینه میبینند
چگونه قدرت های امپریالیستی با شخم زدن عراق و افغانستان دولت
تعیین میکنند و دولت میسازند،واقعأ حیرت انگیز است. "پیام ندای
سرخ شماره 1" مثلأ میگوید: ..همچنین با هرگونه اعمال خشونت و
ترویج آن نیز در جامعه مخالفیم. بنابراین، هر توصیه، طرح و یا
پیشنهادی را که بخواهد مردم را به این راه بکشاند مردود دانسته
و محکوم میکنیم...ما با ...تقدیر از قاتلان..با دادن گل به
ایشان سخت مخالفیم. البته اینکه علیه چنین افرادی اقدامات
خشونت آمیز هم بکنیم، مخالفیم"!!!
ویژگی دیگر این
جنابان "وطنی بودن" تئوری هایشان است. بالا بری پائین بیائی
بحثی از امپریالیسم در تحلیل هایشان پیدا نمی شود. آنرا تحت
لوای "تئوری توطئه" رد میکنند. انگار نه انگار که امپریالیستها
در مناسبات "درونی" تولید در ایران نقش کنترل کننده دارند.
شرکت نفت، نیروگاه اتمی، زرادخانه های تسلیحاتی، پتروشیمی،
مخابرات،...عسلویه،و...اینجور جا ها نه کارگر هست و نه ارباب
های امپریالیست!
راه حل تمرکز
زدائی از قدرت یا "آناتومی دمکراسی مشارکتی" نیز در همان
راستای علمی ندیدن مارکسیسم، ظاهرأ جوابی است برای شکست
دیکتاتوری پرولتاریا در شوروی و چین. این گونه تحلیل نمی بیند
که محاصره امپریالیستی بعلاوه بقدرت رسیدن رویزیونیسم بعلت
وجود تمایزات طبقاتی (خاک بورژوازی) در دوران سوسیالیسم،
آنطوریکه مائو جمعبندی کرد، دلایل شکست دیکتاتوری های پرولتری
بود. این اشخاص نظیر آقای اسماعیل سپهر با بندهای هزارگانه و
کسل کننده آئین نامه ای برای شوراها، سعی میکنند بر مبنای همان
تز "مردم (کارگران) خودشان از همه بهتر میدانند چه میخواهند و
چه میکنند"، دستور العملی بی برو برگشت برای حکومت کارگری
بنویسند.
گردان پرولتری
ایران بعنوان بخشی از ارتش جهانی پرولتاریا برخلاف هندوانه زیر
بغل دادن افرادی که در نفی ستاد رهبری پرولتاریا این در و آن
در میزنند، ارزش گرانبها ترین سلاح خود یعنی حزب را بایستی
عمیقأ درک کند. دشمنان مردم ستاد فرماندهی منسجم خود را دارند.
در جنگ طبقاتی علیه صف جهانی امپریالیستها و مرتجعین ما نیز به
دور اندیش ترین و زبده ترین افراد خود که در حزب کمونیست مان
متشکل شده باشند، نیاز داریم. انقلاب پرولتری آگاهانه ترین
تحولی است که جامعه بشری بخود دیده است. تئوری های ما یعنی
تئوری های مارکسیستی، تئوری های علمی هستند، در نتیجه باید به
آن در سطح دستاوردهای کل بشریت برخورد بنمائیم.
سعید